آموزش در خصوص میل جنسی و بلوغ به کودکان

نویسنده:ح.رستمیان

انسان موجودی است بسیار پیچیده.یکی از مهمترین دلایل این پیچیدگی وجود بعد روحی و روانی در این موجود دوپاست.آنچه که هنوز یکی از اسرارآمیز ترین مسایل بشری است درک تفاوت های موجود میان جنس نر و ماده است.صرفنظر از تفاوت های مادی میان جنس نر و ماده که تقریباً در تمامی موجودات نامی(زنده و رشد کننده)به وضوح قابل مشاهده است،پیچیدگی های روانی ناشی از این تفاوت هاست که سال ها ذهن اندیشمندان و دانشمندان انسان شناس،روان شناس،جامعه شناس و ...را به خود مشغول ساخته است.با پیچیده تر شدن روابط انسانی ناشی از مدرنیته و گسترش تفکر اومانیسم،بالأخص پس از رنسانس و انقلاب صنعتی و متعاقب آن مطرح شدن نظریاتی در زمینه ی مسایل جنسی از سوی برخی دانشمندان چون فروید در اروپا،که دارای پیامدهای بسیاری(اعم از مثبت و منفی) در زمینه ی تمایلات جنسی بود،مطالعات بسیاری بر روی این غریزه_ به زعم نگارنده ی این سطور موهبت الهی _ صورت گرفت.اما آنچه که حاصل آن بود نظریات بعضاً متناقضی بود که گاهی این تناقضات مبنایی بوده و هست.

آن چه را که نمی توان کتمان کرد وجود این میل در وجود انسان و انسان نیز مخلوق ذات اقدس حضرت باریتعالی است.آنکه هر آنچه را که می آفریند آگاهانه و حکیمانه است،اگرچه عقل و وهم را توان درک آن نباشد.ما در این مقال درصدد نقد نظرات دانشمندان در این خصوص نیستیم.چرا که اولاً نیاز به مطالعات فراوان و بعضاً مطالعات میدانی برای نقد است،و ثانیاً در تخصص ما نیست.آنچه که مد نظر ماست نگاهی به این مسأله از دید یک انسان است.قبل از ورود به بحث یاد آور می شوم که این نوشتار نه از جانب یک متخصص،بلکه به وسیله ی یک انسان مسلمان رشد یافته در محیط اسلامی که مدت های مدیدی بر روی این مسأله فکر کرده و بعضاً مطالعات و مشاهداتی نیز داشته است مطرح می شود.فلذا نوشتار حاضر فاقد هرگونه ارزش علمی بوده و صرفاً منعکس کننده ی نظر نگارنده است.

اساسی ترین سؤالی که ممکن است برای هر شخص در آستانه ی بلوغ و حتی یک انسان بالغ مطرح شود آن است که آیا تمایل جنسی یک تابو و نمایانگر زشتی و پلیدی است؟سؤالی که گاه تا پایان عمر انسان را با خود درگیر می کند.این مسأله مخصوصاً در جوامع دارای ایدئولوژی مذهبی نمود بیشتری دارد.چرا که از یک طرف این میلی است که وجود دارد و از طرفی دیگر جامعه ی مذهبی دائماً آن را مسکوت گذاشته و تا حد ممکن به آرامی از کنار آن می گذرد.(بگذریم که برخی جوامع حتی آن را نفی می کنند.مانند برخی از مذاهب مسیحی که ازدواج روحانیان را ممنوع می دانند)این تناقضات غریزی و اجتماعی همواره انسان را بر سر دو راهی می گذارد که اصولاً چه نگرشی را باید نسبت به میل جنسی اتخاذ کرد؟روشن ترین نمونه ی این سردرگمی ها در جامعه ی ایران به وضوح قابل مشاهده است.همه ی خوانندگان این مطلب یا دوران بلوغ را گذرانده اند،یا در سنین بلوغ هستند،یا در سنین پایینتر هستند که با توجه به فراگیر شدن استفاده از دانش کامپیوتر و اینترنت در سنین مختلف و ذکاوت کودکان عصر تکنولوژی بعید نیست که کودکان زیر سن بلوغ نیز از خوانندگان این مطلب باشند که قطعاً در آینده با پدیده ی بلوغ رو به رو خواهند شد.کسانی که دوران بلوغ را طی کرده اند به خوبی به یاد دارند که با چه حجم انبوهی از سؤالات در خصوص مسایل جنسی رو به رو بودند که مرجعی برای پاسخگویی نمی یافتند.تمامی پسرها و دختر ها ی ایرانی به نوعی با این مشکل با شدت و ضعف متفاوت مواجه اند.سؤالات بحقی که برای یافتن پاسخ آن به مراجع غیر مطمئن مراجعه می نمایند که خود بستر ساز انواع انحرافات و کجروی هاست.بسیاری از اطلاعات جنسی دختران و پسران ایرانی یا از طریق دوستان خود در مدرسه،یا همسن های خود در فامیل و یا از طریق ماهواره،اینترنت،فیلم ها،عکس ها،داستان های جنسی و ... به دست می آید.اخیراً با گسترش پدیده ای جدید به نام بلوتوث دستیابی به این مسایل بسیار سهل تر از گذشته شده که غفلت و بی توجهی خانواده ها در کنترل کودکان و نوجوانان خود به شیوع این مسأله دامن زده است.آنچه که باید بدان توجه داشت آن است که این مراجع کسب اطلاعات جنسی مراجع غیر مطمئنی است.به 3 دلیل می توان به این مراجع ایراد وارد کرد.1-اطلاعاتی که از این طرق به نو بالغ ارائه می شود در بسیاری از موارد ناقص و حتی نادرست است.2-به دلیل فقدان نظارت والدین یا اولیای مدرسه یا دست اندرکاران امور تربیتی در اجتماع بر روی این مسأله امکان بروز انحرافات اخلاقی و حتی سوءاستفاده های جنسی از نوبالغان وجود دارد.به گونه ای که بسیاری از تجاوزات جنسی به نوجوانان به دنبال تلاش برای دریافت پاسخ به سؤالات جنسی خود صورت می گیرد.3-به دلیل نبود نظارت،بسیاری از اطلاعاتی که فراتر از سن و گنجایش روحی کودک یا نوجوان است به او ارائه می شود که پیامد های منفی بسیاری را به دنبال دارد.کودکی که تازه پا به سن بلوغ گذاشته و شاید 12 سالگی را نیز پشت سر ننهاده است،وقتی با ریزترین جزئیات اندام های تناسلی زن و مرد و انواع شیوه های آمیزشی که بسیاری از آن ها انحرافی است و صرفاً از سوی بیماران روحی صورت می گیرد مواجه می شود،و در این میان هیچ کس برای راهنمایی و پاسخگویی به سؤالات او وجود ندارد،چگونه با این پدیده برخورد می کند؟کودکی که در این بستر رشد کرده و به جای دریافت اطلاعات صحیح صحنه های نمایش داده شده را به عنوان اصول صحیح می پذیرد چگونه در آینده خواهد توانست خود را با اصول اخلاقی سازگار نماید؟چنین کودکی که در اوج دوران هیجانات و لذت های جنسی است،آیا در صدد ارضای خود به طریقی که آموخته است بر نمی آید؟کودکی که در معرض حجم انبوهی از اطلاعات جنسی از سوی مراجع غیر مطمئن قرار می گیرد که هر کدام آن ها بر شدت تحریکات جنسی او می افزاید چگونه باید خود را با شرایط پیش آمده وفق دهد؟آیا داستان آن کودک تهرانی که عاشق مادر دوست خود می شود و داستان عشق خود را با مادرش در میان می گذارد و مادر به جای حل مسأله از طریق علمی و صحیح و آگاه سازی کودک خود به شدت او را تنبیه و سرزنش می کند و کودک که با این برخورد مواجه می شود به دلیل عذاب وجدان خودکشی می کند را شنیده اید؟چه عاملی باعث این عشق ناموزون گردید؟چه عاملی سبب خودکشی یک طفل معصوم گردید؟آیا جز آن است که اطلاعات جنسی این کودک به طور صحیح و متناسب با سن او پرورش نیافت؟در جامعه ی ایدئولوژیک مذهبی که ایران نیز یکی از انواع آن است،کودک از یک سو با منع جامعه رو به روست و از سوی دیگر انواع محرک های جنسی را در برابر خود می بیند.در این کشاکش بین تحریم های جامعه و محرک های موجود کدامیک غالب خواهد شد؟آیا کودک کم تجربه با انبوهی از سؤالات ناشی از سن خود این توانایی را دارد که به طریق صحیح با این مسایل برخورد کند؟آن هم در جامعه ای که حتی سخن گفتن از این سؤالات نزد پدر ها و مادر ها عصبانیت و حتی برخورد خشن بسیاری از آنها را در پی خواهد داشت.هیچیک از این والدین از خود نمی پرسند که مگر ما نیز با این سؤالات بی پاسخ مواجه نبودیم؟چرا ما نیز راه اسلاف خود را می رویم؟گمان می کنید علت بسیاری از همجنس بازی های ابتدای سن بلوغ در جامعه ی ما چیست؟آیا کودک به دنبال یافتن پاسخ پرسش های خود در خصوص چگونگی عملکرد اندام جنسی خود نیست؟(لازم به ذکر است که در جوامع غرب که ارتباط با جنس مخالف یک ناهنجاری به شمار نمی رود این مسأله به صورت ارتباط با جنس مخالف پدیدار می شود)آیا این کنجکاوی نیست که کودک را به این ورطه می کشاند؟از همه مهمتر به دلیل جدایی پسرها از دختر ها از ابتدای دوران مدرسه  و ایجاد یک تابوی ذهنی در ذهن کودکان نسبت به جنس مخالف از سوی جامعه که حتی در کتاب های درسی و روش های آموزشی و پرورشی مدارس نیز نمود می یابد،همواره ذهن پرسشگر پسر یا دختر نو بالغ سرشار از سؤالات مبهم و بی پاسخ نسبت به جنس مخالف است.به دلیل آنکه هیچگونه شناخت و آگاهی در خصوص جنس مخالف به کودک داده نشده است.همواره به کودک یاد داده اند که باید از جنس مخالف اجتناب نماید.همواره به او گفته اند که تماس با جنس مخالف فساد است.همواره به او گفته اند که یک انسان مؤمن و با ایمان نباید حتی به جنس مخالف فکر کند.چنین کودکی آیا در کشمکش شدید روحی و روانی قرار نمی گیرد؟بسیاری از نوجوانان در دوران بلوغ احساس عذاب وجدان را با تمام وجود لمس کرده اند.چرا که از یکسو جامعه آن ها را آنگونه بار آورده بود و از طرفی تمایل به جنس مخالف را در وجود خود احساس می کردند.چرا که کسی نبود به آن ها در خصوص وضعیتشان در آن سن توضیح بدهد،و به دلیل تناقض احساسات و تمایلات خود که مغایر با آنچه بود که تا آنروز جامعه به آن ها آموخته بود خود را انسان فاسد و بی ایمانی می دانستند که مرتکب گناهی نابخشودنی شده است.آیا چنین نبود؟داستان خودکشی کودک تهرانی را مجدداً یاد آوری می کنم.چرا باید اینگونه باشد؟ آیا تمایل جنسی یک تابو و نمایانگر زشتی و پلیدی است؟قطعاً پاسخ منفی است.تمایل جنسی زشتی و پلیدی نیست.زشتی و پلیدی انحراف و سوءاستفاده از میل جنسی است.میل جنسی یک موهبت الهی است.آیا هرگز به این اندیشیده اید که آنچه که در ابتدای امر موجب کشش زن و مرد به سوی هم شده و متعاقب آن سبب پیدایش عشق می شود همین میل جنسی است؟آیا میل جنسی فقط برای تولید مثل است؟خداوند چنین احساس و شور عظیمی را فقط برای تولید مثل در نهاد آدمی قرار داد؟اگر هدف فقط تولید مثل بود خداوند می توانست فرزند آوری را هم همانند سایر واجبات واجب کند.یا اصلاً تولید مثل را به شیوه ای دیگر عملی می ساخت.کارکرد میل جنسی بسیار فراتر از این سخن هاست.این میل سبب ایجاد محبت میشود.این میل دوستی را پدیدار می نماید.این میل انسان را به تکاپو وا می دارد تا در راه کمال خود بکوشد و...

باید این نکته را متذکر شوم که منظور من از میل جنسی تمایل به جنس مخالف است.نه صرفاً رابطه ی فیزیکی موسوم به سکس که اگرچه موضوع بسیار مهمی است،اما چون خارج از بحث ماست از پرداختن به آن خودداری می کنم.

با توجه به مسایل پیش گفته به زعم نگارنده میل جنسی هیچ منافاتی با اخلاق و اخلاق گرایی و ایمان ندارد.بسیاری از انحرافات جنسی ناشی از تلاش برای کتمان این میل از سوی جامعه است.بهترین و مناسب ترین راه برای مقابله با کجروی در جامعه آگاه سازی است،نه پنهان کاری.اگر کودک از ابتدای دوران بلوغ از طریق مراجع رسمی پاسخ سؤالات خود را دریافت کند،دیگر با پدیده هایی مثل همجنس بازی کودکان،استمناءو...در این حد وسیع رو به رو نخواهیم بود.چرا که بسیاری از این اعمال صرفاً از روی کنجکاوی صورت می گیرد.کودکی که تحت نظارت رسمی است و اطلاعات مورد نیاز خود را کسب می کند و اصول اخلاقی را در کنار مسایل جنسی به درستی آموخته،حتی چنانچه در معرض سیل اطلاعات نادرست جنسی قرار بگیرد،به کمک همان مراجع رسمی خواهد توانست خود را از مهلکه ی انحراف سالم به در برد. از طرفی آشنا کردن کودک با مسایل دوران بلوغ کودک را برای پذیرش شرایط جسمی و روحی جدید آماده تر می کند.حتی دیده شده که یک دختر تازه بالغ با مشاهده ی اولین خونریزی ناشی از عادت ماهیانه به دلیل عدم اطلاع از این مسأله،به تصور اینکه دچار یک بیماری است دچار استرس شده و حتی به افسردگی دچار شده است.از طرفی تلاش نو بالغ برای دوستیابی از میان جنس مخالف برای کشف سؤالات خود که چون دور از چشم خانواده ها صورت می گیرد ممکن است به آمیزش های جنسی بیانجامد و مسبب مفاسد بسیاری گردد،مصروف فعالیت های مفید علمی و اجتماعی در دوران تحصیل خواهد شد.سؤال اینجاست که راهکار چیست؟به عقیده ی نگارنده بهترین،اصولی ترین و علمی ترین راه آموزش در نظام آموزش و پرورش است.نظام آموزشی می تواند با مطالعات تخصصی توسط کارشناسان امر،با ایجاد یک چارچوب هماهنگ اما متناسب با موقعیت جغرافیایی و فرهنگی هر منطقه از کشور اقدام به ارائه ی اطلاعات و پاسخگویی به سؤالات کودکان متناسب با سن آنان نماید.مثلاً به یک کودک 8 ساله بایستی بهداشت اندام جنسی را آموزش داد.یک کودک 12 ساله را باید با پیشامد های دوران بلوغ از نظر روحی و روانی آشنا کرد و به همین ترتیب با افزایش سن اطلاعات جامع تر و همراه با جزئیات بیشتر را به آنان آموخت.(بدیهی است که اطلاعاتی که یک نوجوان 18 ساله در خصوص مسایل جنسی می آموزد را نباید به یک کودک 8 یا 12 ساله ارائه کرد.)این مسأله منجر به افزایش ضریب ایمنی جامعه در برابر بیماریهای آمیزشی و عفونی از قبیل ایدز،هپاتیت و...نیز خواهد شد.چرا که چه بخواهیم و چه نخواهیم ارتباطات خارج از نظارت و کنترل در بین بسیاری از نوجوانان وجود دارد.حال اگر چنین نوجوانی در اثر فقدان اطلاعات کافی دچار یک بیماری عفونی مانند ایدز شود آیا هزینه های مادی و معنوی بیشتری را به جامعه تحمیل نمی کند؟راهکار بعدی آموزش خانواده ها ست.این امر در آموزش به موقع و متناسب با سن کودکان نیز بسیار مفید است.چنین خانواده ای با آگاهی کامل و به طور دوستانه خود به ارائه ی اطلاعات مورد نیاز کودک خود اقدام خواهد کرد،حتی اگر کودک به دلیل شرمساری از بیان سؤالات خود اجتناب کند.راهکار سوم ایجاد یک نقش آموزشی  برای رسانه است.رسانه ها در ایجاد یک فرهنگ نقش بسزایی ایفا می کنند و می توانند در این زمینه بسیار مثمر ثمر واقع شوند.نقش رسانه در از بین بردن تابوهای غلط در جامعه بسیار پر رنگ است.شاید به خاطر آورید که تا همین چند سال پیش حتی سخن گفتن از مسایل بلوغ یک تابو به شمار می رفت.اما امروزه اطلاعات بسیاری حتی در زمینه ی مسایل مربوط به بیماریها ی تناسلی در رسانه ها ارائه می شود.آخرین نکته ایجاد یک محیط سالم و دوستانه در منزل توسط والدین است.چرا که کودکی که والدین را همراه و پشتیبان خود بداند درصدد دستیابی به پاسخ سؤالات خود از طریق والدین خواهد بود.این مسأله باعث می شود که علاوه بر کنترل هیجانات کودک و ارائه ی پاسخ های مناسب به او،والدین از تغییرات جسمی،عاطفی و خلقی کودک خود نیز مطلع باشند.هیچگاه صحنه ای را که پدر و مادر دختر 13 ساله ای که به دلیل زنا با یک پسر 27 ساله دستگیر شده بود و پدر و مادر که به هیچ عنوان این مسأله را نمی پذیرفتند با مشاهده ی فیلم ضبط شده در گوشی تلفن همراه پسر شوکه شدند از یاد نمی برم.این پدر و مادر بسیار محترم و مذهبی اگر از تغییرات جسمی و روحی کودک خود مطلع بودند و با آموزش صحیح و کنترل اصولی او اقدام به ارائه ی پاسخ سؤالات به حق فرزند خود می کردند هیچگاه شاهد چنین صحنه ای نبودند.اصولاً آیا دوستی یک دختر 13 ساله با یک پسر 27 ساله با 14 سال اختلاف سنی نمی توان کنجکاوی دختر برای تجربه ی رابطه با جنس مخالف دانست؟آیا این مسأله به دلیل همان تابو های جامعه نیست که کودک از ترس رسوایی به روابط پنهانی کشیده شده و چنین پیامدهایی را که تا پایان عمر گریبان او را خواهد گرفت متحمل می شود؟نگارنده معتقد به بی بندوباری نیست.بلکه معتقد به شکستن خط قرمز های غلط است.دختر و پسری که حتی در محیط دانشگاه جرأت یک گفتگوی ساده را ندارند و نگران برخورد ها و بعضاً شایعات پشت سر خود هستند به روابط پنهانی روی می آورند.بدیهی است این روابط بنا به مقتضیات سنی آنان که مستلزم هیجانات و عواطف شدید است منجر به احساسات شدید نسبت به یکدیگر شده و تمامی انرژی طرفین را که باید صرف تحصیل و یادگیری مهارت های اجتماعی شود،صرف روابط عاشقانه ی خارج از نظارت و کنترل می کند که چه بسا به دلیل پنهانی بودن این روابط به نزدیکی جنسی نیز بیانجامد.این مسأله را به خصوص در شهرستان ها بیشتر می توان دید.هم به دلیل کنجکاوی بیشتر مردم در امور یکدیگر و هم به دلیل کوچک بودن محیط که منجر به شناسایی دختر و پسر از سوی آشنایان می شود،بسیاری از قرار ها در محیط های خلوت و بدور از چشم والدین و جامعه گذاشته می شود که میزان بالایی از این روابط نیز منجر به روابط جنسی می گردد.چرا که نوجوان در اوج هیجان است و کنترل آن در یک محیط خلوت کار بسیار مشکلی است.این در حالی است که اگر جامعه پذیرای روابط کنترل شده از سوی پسر و دختر بود،به دلیل نظارت موجود بسیاری از انحرافات از بین می رفت.

همانگونه که گفته شد بسیاری از تابوها به غلط در جامعه ایجاد شده است.اگر این راهکار ها عملی شود،کودکی که میل جنسی او به این طریق پرورش یابد،نه تنها انسان سالم و سرزنده و شادابی خواهد بود،بلکه از بسیاری از انحرافات نیز در امان مانده و خود را نیز به دلیل وجود یک موهبت الهی سرزنش نمی کند.چنین کودکی در آینده نیز کمتر با مشکلات زناشویی مواجه خواهد شد.

آنچه که مسلم است آنکه بسیاری از خط قرمز ها در جامعه ی ما فاقد مبنای شرعی و عقلی و اخلاقی است.نقش دولت در این میان بسیار تأثیرگذار است،اگر متأثر از خط قرمز های فاقد مبنا نباشد.

 

شناخت مجرمان حرفه ای

بخش اول: روانشناسی مجرمان حرفه ای

روانشناسی از جمله علومی است که کمک های مؤثر  و مفیدی به پلیس می کند. این کمک هم مورد استفادۀ پلیس انتظامی و هم مورد استفاده پلیس علمی و جنایی است. وارد شدن به بحث روانشناسی علمی یا آزمایشگاهی در ارتباط با کار پلیس در عین طولانی، شیرین و دشوار بودن، خسته کننده بوده، از حوصله و امکان یک یا چند تحقیق خارج است. به همین دلیل در این تحقیق سعی شده است آن قسمت از روانشناسی که عملاً پلیس علمی آن را مورد توجه قرار می دهد، به اختصار و با زبانی ساده بیان شود تا مورد استفاده مأموران انتظامی، به ویژه آنان که در خط امور عملیاتی و کشف جرم فعالیت می کنند و نیز دانشجویان قرار گیرد.

خوشبختانه تحقیق حاضر از ابهام و پیچیدگی مقالات فنی به دور است؛ زیرا مطالب آن طبعاً تا حدودی غیر فنی بوده، عصاره انبوهی از تجارب گرانبهای متخصصان پلیس جنایی ایران و ممالک خارجی را دربر می گیرد.

علت انتخاب موضوع روانشناسی عملی مجرمان حرفه ای، درگیری روزانه پلیس با این دسته از بزهکاران است. مجرمان حرفه ای برای جامعه و سازمان پلیس به مراتب ناسازگارتر و خطرناکتر از مجرمان عادی هستند. حرفه ایها بزهکارانی هستند که زندگانی عادی و روزمره آنها ارتکاب اعمال جنایی است، یعنی انحراف و ارتکاب جرم طریق زندگانی اقتصادی، روانی و خلقی آنان را تشکیل می دهد و بزهکاری، شغل، حرفه و کار مورد علاقۀ آنهاست. اگر در یک لحظه فرض کنیم که ارتکاب جرم یک عمل قانونی و مشروع تلقی می شود و بزهکاری قباحت اخلاقی، اجتماعی و انسانی ندارد و از یک مجرم حرفه ای بپرسیم شغل و حرفه شما چیست؟ در آن صورت به جای آنکه بگوید کارمند دولت، بازرگان، کارگر، کشاورز، روزنامه نگار و ... هستم، جواب خواهد داد سارق، قاتل، کلاهبردار و یا ... هستم.

اصولاً قبول زندگانی جنایی به مجرمان خصوصیات روانی ویژه ای می دهد که در این تحقیق اهم آنها را به اختصار مورد بررسی قرار می دهیم.

 

بند اول: اخلاقیات و عادات

تخصص

تخصص نخستین خصیصۀ خلقی و عادتی مجرمان حرفه ای است. مجرم حرفه ای ناچار است در کار خود متخصص شود؛ زیرا نداشتن تخصص ملازمه با شکست

وی در ارتکاب جرم دارد و یک نقشه جنایی همیشه با خطر شکست توأم است. پس، از نظر روانی، مجرم حرفه ای مجبور است بر اطلاعات و معلومات خود بیفزاید. مجرمان حرفه ای برحسب اینکه در یک جامعۀ صنعتی یا سنتی زندگی می کنند درجه تخصص آنها فرق می کند. هرچه به سوی ممالک صنعتی و پیشرفته سیر می کنیم، تخصص مجرم حرفه ای بیشتر می شود. ابزار کار یک مجرم حرفه ای جامعه امریکایی با ابزار کار یک مجرم حرفه ای جمعه افغانی تفاوت فاحشی دارد و فن و روش انها نیز اگر مشابه باشد مسلماً یکسان نیست. کلاهبرداری و بانک زنی در جامعۀ امریکایی با هوشمندی، طرح نقشۀ خوب، مدیریت کامل و وسایل عملی مجهزی همراه است در حالی که کلاهبرداری و بانک زنی در جامعه افغانی از هوشمندی، طرح نقشه، مدیریت و وسایل عملی ضعیف و ناقصی برخوردار بوده، احتمالاً به شیوۀ بسیار ساده و ابتدایی است.

بین بزهکار روستایی و بزهکار شهری نیز فرق زیادی وجود دارد. بزهکار یک شهر بندری و صنعتی (نیویورک، هامبورگ، هنگ کنگ و ...) و بزهکار یک شهر روستایی که نوع گذران معیشت غالب مردم آن کشاورزی سنتی یا کشاورزی با ابزار صنعتی ساده است به یک شیوه عمل نمی کنند.

عواملی چند بر تخصص مجرم حرفه ای تأثیر می گذارند. این عوامل عبارتند از حرفۀ قبلی، محیط پرورش استعداد شخصی، معاشرت و تقلید.

سارقی که از طریق باز کردن قفل سرقت می کند غالباً قفلساز دیروز است. محیط به معنی اعم کلمه در دادن تخصص معین به بزهکار بسیار مؤثر است کما اینکه عده ای از علمای جرم شناسی جرم را اصولاً زاییده محیط می دانند.

استعداد شخصی مجرم در انتحاب نوع تخصص اثر فراوان دارد و بزهکار حرفه ای تخصصی را برای خود بر می گزیند که با استعدادش تناسب داشته باشد.

مأموران پلیس، مأموران کشف جرم و قضات تحقیق باید عادات و مختصات اخلاقی و ویژگی های شخصیت مجرمان و تخصص آنها را بشناسند . از آنها در راه کشف جرم و احراز واقعیت بهره گیرند.

 

خرج گزافه

بزهکار حرفه ای بسیار ولخرج است.  او مال حاصل ز بزهکری را به سرعت به باد فنا می دهد و بسیار سریعتر و زیادتر از عایدی خود خرج می کند. یک مجرم حرفه ای در خرج کردن عجول، شتابزده و بی قرار است و خیلی به ندرت اتفاق می افتد که به فردای خود بیندیشد. پس انداز کردن در قاموس او وجود ندارد و ار باشد بسیار ناچیز است. گاهی مجرم حرفه ای متمایل می شود قسمتی از پولهایش را پنهان کرده یا به امانت به نزدیکترین دوست و رفیق خود بدهد.

خصیصه خرج گزاف کردن مجرم حرفه ای، از لحاظ پلیس اهمیت زیادی دارد. خرج یکباره و سریع نشان می دهد که تبهکار از جایی به نوایی رسیده است. هرگاه مأموران پلیس جنایی با در اختیار داشتن سرویس خبرگیری، به موقع از هزینه هایی که یک مجرم حرفه ای و یا حتی شخص عادی می کند آگاه شوند، می توانند با پیگیری قضیه، از منابع عواید و دارایی طرف مطلع شده، در پایان کشف کنند که پولی که به سرعت، به راحتی و بیرحمانه خرج می شود از کجا آمده است.

خرج گزافه کلید و شروع نقطۀ تحقیق است و نتایج مفیدی در اختیار پلیس می گذارد. از نظر قضایی نیز می توان خرج گزفه را در رابطه با شغل، منابع عایدی طرف و رعایت اوضاع و احوال حساب کرد. در بسیاری از دادگاهها دادستانها برای اثبات گناهکاری متهم علاوه بر توسل به قراینی چون داشتن سابقۀ کیفری، به قرینۀ دیگری نیز که همان اسراف، تبذیر و خرج گزافه است توسل می جویند.

از نظر عقلی و مطابق آنچه در حقوق مدنی دربارۀ سفیه بیان می شود ( اینکه سفیه کسی است که نفع و ضرر خود را تشخیص نمی دهد و مال خود یا دیگری را تلف می کند) می توان مجرم حرفه ای را یک نوع سفیه مالی معرفی کرد.

شناخت محل خرج مجرم حرفه ای چندان مشکل نیست. کافه ها، کاباره ها، قمارخانه های کازینو، هتلها، محلهای عیش و نوش، تفریحگاهها، سینماها، تئاترها و باغات می توانند راهنمای خوبی برای پلیس جنایی در شناخت مجرمان حرفه ای باشند.

موضوع خرج گزافه ممکن است تهیۀ لباسهای شیک، اتومبیل، قایق موتوری، خانۀ زیبا، ازدواج جدید، معتاد شدن به الکل، افیون، خرید لوازم شخصی و خانگی گران قیمت و ... باشد.

نحوه خرج، جرأت، جسارت و سخاوتمندی در خرج، تظاهر و خودنمایی ( به ویژه در کلاهبرداری)، دادن ضیافت و مهمانی به دوستان، آشنایان و حتی اشخاص ناشناس و غریبه خلاصه می شود.

سازمان پلیس باید عوامل اطلاعاتی خود را به طور مستمر در اماکنی که احتمال صرف هزینه های سنگینی در آنها می رود مستقر کند تا با دریافت، جمع آوری، تجزیه و تحلیل، بهره برداری و تعقیب اطلاعات بتواند به کشف جرم نایل آید.

 

انتقامجویی

صفت اخلاقی و کرداری سوم مجرمان حرفه ای، انتقامجویی است. معمولاً بزهکاران در عفو گناهان کسانی که در حق آنها مرتکب تقصیری شده اند و گناهکار فرض می شوند بسیار سختگیرند و به ندرت اتفاق می افتد که مجرمی گناه طرف را ببخشد.

بزهکار فردی کینه توز و انتقامجوست. او برای گرفتن انتقام، کینه را در دل خود نگه می دارد تا در موقع مقتضی ضربه خود را به طرف وارد کند. عکس العمل انتقامی بزهکار معمولاً عادلانه، منصفانه و متناسب با گناه طرف نیست. مجرم حرفه ای تا آنجا که می تواند بیرحمانه و با قساوت بسیار انتقام خویش را می گیرد، مع الوصف انتقام گیری او بی حساب نیست. او از اینکه مبادا به خطر دیگری بیفتد بیمناک است و به این جهت در جستجوی فرصت مناسب برای پیاده کردن نقشۀ خویش خواهند ماند. بسیاری از تبهکاران تحت فشار شدید روانی، احساسات انتقامجویانۀ خود را قبل از اقدام ظاهر می کنند. برخی با صحبت در حال عادی یا مستی آن را بروز می دهند، گروهی از بزهکاران حس انتقام طلبی را رو ی در و دیوار زندانها یا توالتهای عمومی می نویسند و آنان که درونگراتر و تودارتر هستند، نیت خود را روی پوست خود یا دوست بسیار نزدیکشان خالکوبی می کنند.

فکر انتقامجویی بزهکار گاهی متوجه بزهکاران دیگر، زمانی متوجه مأموران پلیس و سرانجام متوجه اعلام کنندگان احتمالی یا واقعی به پلیس است.

دام گستری برای رقیب، دلیل سازی، تهمت ناروا و حتی اقرار بر ضد رقیب از مظاهر مختلف شیوه های انتقامجویانه بزهکار حرفه ای است. مأموران پلیس باید مجرمان انتقامجو را بشناسند و از وقوع جرایم به وسیله آنها جلوگیری کنند. توصیه مؤکد آن است که کارکنان پلیس به هنگام تعقیب و مراقبت یا دستگیری و بازداشت یا اخذ شهادت یا اقرار، مراقب این قبیل بزهکاران باشند و در حفاظت خود، دیگران، اموال و اسناد و اوراق قضایی از خطر و شر آنها بکوشند.

رفتار پلیس با مجرمان انتقامجو باید سنجیده و توأم با احتیاط و دقت باشد و ایجاد هرنوع تحریک در انتقامجو اشتباه بوده، به منزلۀ آتش زدن یک انبار باروت است.

 

تهدید کردن

بزهکاران حرفه ای همیشه عادت دارند که برای دفاع از خود، یا جلوگیری از خطر واقعی یا احتمالی، به تهدید متوسل شوند. آنها افرادی تهدیدگرند و شکل تهدید آنها متفاوت است. چنانچه گرفتار پلیس یا دستگاه عدالت شده و یا زندانی باشند تهدیدگری آنها غالباً لفظی و گاهی به صورت اعتراض، پرخاش، گزارش و یا اعلام خطاهای حقیقی یا فرضی مأموران پلیس به مقامات است. در این مقوله آنها از جعل اکاذیب، ساختن داستان فرضی و غیرواقعی و زمینه چینی علیه مأمور یا کسی که خطری برای او به وجود آورده، رویگردان نیستند.

شکل دیگری از تهدید، استفاده از وسایل حمله و دفاع است. بزهکاران غالباً مجهز به وسایل فیزیکی دفاعی مانند اسلحه، پنجه بوکس، چاقو و انواع پودرها و ادویه ها هستند و به محض آنکه احساس خطر کنند برحسب اهمیت خطر و موضع خطر، از وسایل دفاعی یا حمله ای خود برای رفع آن استفاده می کنند.

یکی از مشکلات عملی کار پلیس مواجه شدن با مجرمان تهدیدگر مسلح است. گروهی از تبهکاران سوداگر مواد مخدر یا بانک زن همیشه مسلح به اسلحه هستند و به محض احساس کوچکترین خطری، شدیدترین عکس العمل را که همان استفاده از رگبار مسلسل است از خود نشان می دهند.

اعضای پلیس باید به هنگام مقابله با مجرمان تهدیدگر کاملاً هشیار بوده، تدابیر لازم را قبلاً اتخاذ کنند.

 

حیله گری

دنیای بزهکاری مملو از حیله و نیرنگ است. هر بزهکار هزار حیله می شناسد و در موقع مناسب از فن و هنر خویش بهره می گیرد. حیله شناسی و کاربرد حیله با زندگانی روزمره بزهکاران درآمیخته است. بزهکار حرفه ای به نحو قابل تحسینی نمایش خود را ترتیب می دهد و نقش خویش را ماهرانه و هنرمندانه ایفا می کند.

موارد استفاده از حیله متفاوت است. گاهی کاربرد حیله برای ارتکاب جرم است. در بسیاری از جرایم، فریب و نیرنگ سرمایۀ اصلی بزهکار است. کلاهبرداری، تدلیس، تقلب، سرقتهای توأم با اغفال، ازدواج با فریب و بعضی جرایم بازرگانی از این قبیل است.

مواقعی دیگر، حیله برای نجات خود از چنگ قانون است که از طریق اغفال و گمراه کردن مأموران پلیس به کار گرفته می شود. مثلاً بزهکاری به غلط اقراری می کند و حاضر می شود محل اختفای مال مسروقه، اسناد جعلی، اموال حاصل یا موضوع جرم را نشان دهد، در حالی که در این محل سند یا مالی وجود ندارد و این محل برای فرار وی از چنگ مأموران است. با طرح این نقشه ممکن است مأموران تحقیق مقهور عملیات خدعه آمیز بزهکار حرفه ای شده، در اثر بی توجهی آنها، بزهکار فرار کند. در این قبیل موارد مأموران پلیس باید کمال هوشیاری، دقت و پیش بینی را بکنند تا مورد اغفال بزهکاران قرار نگیرند.

سرگرم کردن پاسبانها یا مأموران گشتی به وسیلۀ همکاران مجرمان و ارتکاب بزه از دیگر راه های توسل به حیله است.

نوع سوم از حیل عملی بزهکاران، اقدام بر ضد مأموران پلیس یا دشمنان است. چنانکه در قسمت های قبل گفتیم، کینه جویی و انتقام طلبی مجرمان حرفه ای بسیار شدید است. راه رسیدن به هدف کینه و انتقام و فرونشاندن آتش این احساس، توسل به خدعه و نیرنگ است. تهمت زدن به مأمور پلیس و ساختن یا یافتن دلایل بر علیه او، اقدام به شکایت به مقامات مختلف مملکتی و یا تشویق و تحریک همدستان، دوستان، آشنایان و اقربا به جمع آوری دلایل و قراین علیه کارکنان پلیس از مظاهر حیل عملی مذکور بالاست.

شیوۀ دیگر حیله گری بر ضد کارکنان و مأموران پلیس آن است که بزهکار اسلحه و وسایل حمله ای و وسایل دفاعی خود را در قسمت های مختلف بدن، لباس یا وسیلۀ نقلیه خود مخفی و تعبیه کند و در فرصت مناسب و با حیله گری و اغفال از آنها استفاده کند. اعلام کنندگان و افراد پلیس از جمله کسانی هستند که بیش از دیگر طبقات اجتماعی آماج تیر منتقمانۀ تبهکاران قرار می گیرند. در این مقوله، حیله را بایو مفیدترین و مؤثرترین وسیلۀ نیل به مقصود جنایی به شمار آورد. مأموران پلیس باید مخبران خود را از خطر وشر حیله های رنگارنگ بزهکاران مصون نگه دارند و در تحقیقات و بررسی های خود مراقبت کنند که تبهکاران به مخبران پلیس مظنون نشوند.

در مقابله با حیله گری مجرمان، مأموران پلیس باید از مأموریت و هدف خویش منحرف نشوند و وظایفشان را با حوصله، خونسردی، بیداری و دقت انجام دهند و نه تنها گول حیل و دام های طرف را نخورند، که از حیله های او کمال استفاده را در جهت کشف جرم و احراز واقعیت بکنند. نابراین حیله کاری تبهکار نباید موجب به هم خوردن عادل مأمور یا عصبانیت و ناراحتی او شود و یک مأمور خوب باید بتواند با رفع خطر، حیله را دفع کرده، از این خصوصیت روانی در جهت مأموریت خود، سود جامعه و حتی اصلاح بزهکار استفاده کند.

 

اقرار حساب شده

بزهکار حرفه ای عادت به اقرار کردن ندارد. این یک اصل مسلم است و بسیار کم اتفاق می افتد که مجرمی پخته و وارد، به آسانی آنچه را که به تحمل رنج و مشقت به دست آورده (منظور ما بیشتر مجرمان مالی است) در طبق اخلاص نهاده، در اختیار مأمور پلیس بگذارد. بنابراین مأمور پلیس مجرب نباید انتظار داشته باشد که بزهکار خود را به خطر اندازد و با اقرار به مختصات خلقی و عادتی خود در گذشته، قلم بطلان بر نتایج موفقیت آمیز عملیات بزهکارانۀ خود بکشد.

اصل عادت نداشتن مجرم به اقرار، استثناهایی دارد. یک استثنا هنگامی است که او تصور می کند جای انکار برایش باقی نمانده است. اگر بزهکار، مأمور کشف جرم و مخصوصاً مأمور بازجویی را فردی جدی، معتقد به وظیفه، بیطرف و بی غرض، مصمم به اخذ اقرار و مجهز به دلایل قطعی بشناسد و در ارزشیابی وضعیت دریابد که انکار بی فایده است ممکن است دست به اعتراف بزند ولی در نهایت بهانه ای برای گناه خود معرفی می کند.

استثنای دیگر هنگامی است که مقصر بخواهد گناه بزرگتری را بپوشاند. اقرارهای فوری و آسان بزهکاران معمولاً بنا به علتی انجام می گیرد. اقرار به هدف پنهان کاری و مکتوم سازی جرایم مهم تر، یکی از بزرگترین علت هاست. به همین دلیل است که ما عنوان این قسمت را اقرار حساب شده نام نهاده ایم.

در این روش بزهکار با اقرار خود موفق می شود مسیر فکری مأمور پلیس را تغیر دهد و پرده ای بزرگ بر روی حقیقتی مهم بکشد و از سوی دیگر پلیس را با اقرار کردن خود راضی نگه داشته، دو هدف را با یکدیگر جمع کرده، در هم می آمیزد.

اعضای با تجربۀ پلیس قضایی باید توجه کنند که در پس اعترافات فوری و راحت و آسان ممکن است قضایا و جرایم مهم تری نهفته باشد. بنابراین آنها باید ضمن استماع اقرار آسان و فوری طرف، با حوصله، دقت و خونسردی به تحقیقات خود ادامه دهند تا احتمالاً به کشف حوادث جنایی بزرگتری نایل آیند.

تجارب و آمار نشان دهندۀ این واقعیت است که میزان اقرارهای داوطلبانه معموله مجرمان به کارکنان پلیس به مراتب بیشتر از اقاریری است که نزد قضت به عمل می آید.

 

میل به خودنمایی

برخی از جرایم با افسانه بافی و لاف زنی همراه است. بسیاری از بزهکاران علاقه مندند با افسانه بافی، لاف زنی و اغراق گویی، خصیصه میل به خود نمایی خود را ارضا کنند. خودنمایان بر دو دسته اند، دسته ای مبتلا به بیماری میتومانی (جنون افسانه بافی) هستند و دسته دیگر بیمار نیستند. تمایل به خود نمایی سبب می شود که بزهکار نتواند بر رفتار خود مسلط شود و بر اثر غلبۀ هوس خودنمایی بر عقل رازداری و غلبه شهرت طلبی بر احتیاط و پیش بینی، مطالبی را عنوان کند. رفتارهای خودنمایانه به دو شکل بروز می کنند:

نقل حوادث کیفری که بزهکار در آن شرکت داشته به دوستان، شکلی از تظاهر بیرونی رفتار شخص خودنماست.

نقل وقایع اغراق آمیز به روزنامه نگاران برای چاپ عکس و تفصیلات یکی دیگر از نمودهای رفتاری آنهاست. جوانان بیشتر از پیران تمایل به خودستایی و خودنمایی داشته، مایلند به عنوان قهرمان حوادث جنایی معرفی شوند.

حالت روانی تمایل به خودنمایی و خودستایی می تواند مورد استفادۀ مأموران تحقیقات جنایی باشد. پلیس یاید به دقت اخبار و مطالب نقل، اظهار و چاپ شدۀ مربوط به وقایع کیفری را جمع آوری کرده، ارتباط آنها را با پرونده های تحت اقدام یا وضع مجرمان سابقه داری که در حال گذراندن محکومیت و یا حتی آزاد هستند تعیین کرده، بهره لازم را از آنها ببرد.

 

رازداری  

مجرم حرفه ای یک شخص رازدار است و جز در موقعیت های خاص و حساب شده حاضر نیست راز خود یا دیگران را فاش کند. درجه سِر نگهداری مجرمان نسبت به همکاران خود بسیار قوی است. علت فاش نکردن اسرار جنایی، وجود حس تعاون شدیدی است که بر جامعۀ بزهکاران حاکم است و این امر از خصایص هر سازمان غیررسمی و غیر قانونی است.

در اخلاق بزهکاری و در فرهنگ جنایی، حفظ اسرار عملی پسندیده و افشای آن عملی خلاف قواعد و انتظامات صنف مجرمان شمرده می شود. به عبارت دیگر، آشکار ساختن راز، بی انضباطی تلقی می شود.

انضباط صنفی جنایی مراتبی دارد، گاهی این انضباط بسیار شدید و قوی است و آن هنگامی است که وابستگی گروهی میان افراد بیشتر است. به عبارت دیگر، اعضای صنف جنایتکار احساس تعلق و وابستگی بیشتری به گروه خود می کنند.

در جامعۀ دزدان این اصل که هیچ دزدی نباید دزد دیگر را لو بدهد حاکمیت دارد. مثل معروفی است که می گویند: «دزدان هرگز همدیگر را رسوا نمی کنند» و فرهنگ حق شناسی جنایی در گرو حفاظت اسرار مجرمان خلاصه می شود.

مأموران تحقیقات جنایی نباید انتظار داشته باشند که مجرمی راز مجرم دیگر را فاش کند. در عین حال نباید واهمه داشته باشند که نفوذ بر مخرن اطلاعات جنایی در مقابل سد سدید رازداری مجرمان، غیرممکن و محال است؛ زیرا انسان موجودی است متحول و متغیر و انعطاف در رفتار و کردار از خصایص انسانی است.

بنابراین دروازه های مستحکم رازداری مجرمان به وسیله مأموران ورزیده پلیس که مجهز به سلاح برنده دانش، به ویژه دانش روانشناسی جنایی و قضایی هستند قابل تسخیرند و فن بازجویی یکی از کلیدهای فتح دروازه حقیقت و تحصیل اقرار است.

 

غریزۀ تقلید

دربارۀ تقلید از قدیم بحث های زیادی مطرح شده است. تقلید در ادبیات، سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی، روانشناسی و علوم اداری مورد گفتگوست. در نظریه های اخلاقی مربوط به جرم، تقلید، از عوامل بزهکاری به حساب می آید. مولانا تقلید را امری مؤثر در رفتار می داند و آن را به سختی تقبیح می کند:

خلق را تقلیدشان بر باد داد                        ای دوصد لعنت بر این تقلید باد

گابریل تارد فرانسوی، از علمای جدید علوم جزایی، تقلید را رکن اساسی بزهکاری می شناسد. چنانکه شهادت تقلیدی نوعی بیماری هیستریک است که بیمار از روی تقلید و به دروغ علیه اشخاص بی گناه و حتی خود شهادت می دهد و بنیان خوش بینی و عدالت را سست می کند.

تقلید ارتکاب جرم از تقلید نحوۀ ارتکاب جرم متمایز است و اولی موضوع بحث جرم شناسی و دیگری موضوع بحث جرم یابی است. در اولی تقلید منشأ صدور عمل مجرمانه است و در دیگری ریشه های عمل جنایی به وجود آمده و نشو و نما یافته اند و مرتکب فقط چگونگی ارتکاب عمل را تقلید می کند.

تقلید دارای دو مرحله است: در مرحلۀ اول مجرم از دیگری یاد می گیرد که یک قصد مجرمانه معین به چه کیفیت باید پیاده شود و به این دلیل تقلید دارای خصیصۀ یادگیری و آموزش است. مرحلۀ دوم تقلید ناظر بر اجرای عمل و آزمایش و تجربه و تکرار عمل مجرمانه به نحو خاص است. شخص مأنوس به بزهکاری، ریزه کاریها و جزئیات ارتکاب عمل مجرمانه مورد علاقه خود را به کمک وسایل ارتباط جمعی یا مستقیماً می آموزد.

چندین دهه پیش سرقتی ماهرانه در تهران از یک مغازۀ صرافی به نام بورس طلا به وقوع پیوست. تحقیقات بعدی نشان داد که سرقت مزبور مبتنی بر تقلید بوده است. چه، طراح اصلی آن اساس فکر خود را از فیلمی که در یک باشگاه خارجی نمایش داده بودند گرفته بود و جزئیات عمل سرقت با آنچه که در فیلم وجود داشت کاملاً مطابقت داشت.

تقلید جنایی عملی فوری و یکباره ای نیست. مجرم تقلیدگر دائماً در تلاش و تکاپوی یادگیری، خودآموزی و بازآموزی است. وسیلۀ آموزش او سینما، تلویزیون، رادیو، تئاتر، کنفرانسها، روزنامه ها، کتابها، تصاویر، مشاهدات آزاد، معاینه وضعیت ها، بحث، مذاکره ها و سرانجام آموزش عمومی است. بزهکاران هیجانی، جوان، کم تجربه و مبتدی بیشتر از سایر طبقات مجرمان به تقلید علاقه دارند و در پیاده کردن موضوعاتی که در اثر تقلید یاد گرفته اند شتابزده اند. این نکته می تواند برای مأموران تحقیقات جنایی راهنمای خوبی باشد. در جریان فرهنگ و ادبیات جنایی مجرمان قرار گرفتن و برقراری ارتباط میان این امر و پرونده های در جریان می تواند احتمال کشف جرایم را افزایش دهد.

 

میعادگاه (پاتوق)

پاتوق محل ثابتی است که گروه کثیری از بزهکاران حرفه ای برای خود انتخاب می کنند. این محل لانه و آشیانه آنهاست و قسمت اعظم اوقات مجرم در این محل صرف می شود و در یک جمله پاتوق را می توان یک اقامتگاه حقیقی برای بزهکار نامید.

از نظر روانی، مجرم با پاتوق خود مأنوس و مألوف است. او این محل را دوست دارد و در آن احساس لذت و امنیت خاطر می کند و چون وابستگی روانی بزهکار به پاتوق خویش بسیار شدید است، مجرم خیلی به ندرت ممکن است حاضر شود پاتوق خود را عوض کند.

میل و علاقۀ شدید به پاتوق می تواند مورد بهره برداری پلیس جنایی قرار گیرد. مأموران برای دسترسی به مجرم بنا به مقاصد تحقیقاتی می توانند به راحتی و سهولت به پاتوق مجرم مراجعه نمایند. مصاحبه، اخذ شهادت و بازجویی می تواند از مظاهر گوناگون مقاصد تحقیقاتی باشد.

 

نیاز به جمع

مجرم حرفه ای هیچ گاه زندگانی انفرادی را دوست ندارد و نمی خواهد تنها به سر برد. او می خواهد در بین جمع و با جمع باشد و تنهایی برای چنین شخصی سخت ملال آور است. او بیقرار و مشتاق در جستجوی رفیق است. رفیق باب میل مجرم حرفه ای، ارزشی وصف ناپذیر دارد. به نظر می رسد که خصیصۀ دوست یابی و رفیق گرایی شدید بزهکار حرفه ای ناشی از احساس ضعف و عدم تأمین روانی وی باشد که میل به شرکت در جمعیت و عضویت در گروه و قبول نقش فعال در گروه را در او به وجود آورده، تقویت می کند. هر گروه جنایی واحد اجتماعی کوچکی از دو یا چند نفر است که بر اثر پیوند محکم به یکدیگر و همسازی و همکاری در درون گروه به وجود می آید و از قدرت و کارآیی برخوردار است. همچنان که گروه جنایی از اجتماع تعدادی مجرم حرفه ای ساخته می شود، از به هم پیوستگی دو یا چند گروه جنایی نیز باندهای مجرمان به وجود می آید.

بحث راجع به جمعیت های جنایی و باندبازی از حوصلۀ این بحث خارج است. آنچه در این موضوع مهم است میل و بلکه احتیاج مجرم و بزهکار حرفه ای به داخل شدن در گروه ها و باندهای جنایی، قبول عضویت، سرپرست و رهبرپذیری و متابعت و پیروی جدی از مقررات انضباطی گروه است.

مأموران تحقیقات جنایی مه متصدی تجسس و پیجویی مرتکبان و مظنونان هستند می توانند با استفاده از این نیاز (احتیاج به دوست و گروه) به اسامی شرکا، معاونان و همکاران مرتکب دسترسی پیدا کرده، با تحصیل و جمع آوری اطلاعات مفید راجع به وقایع جنایی، به موفقیت هایی دست یابند.

 

کولی گری

منظور از کولی گری، خانه به دوش بودن مجرم حرفه ای است. به خلاف پاتوق که محل ثابتی برای بزهکاران است، مجرم حرفه ای کمتر محل ثابتی را برای اقامت خود اختصاص می دهد. او پیوسته علاقه مند و بلکه مجبور است اقامتگاه خود را تغییر دهد و غالباً در تغییر جا، مسافرت و عوض کردن منزل است.

غالب اوقات، محل استراحت و خواب مجرم حرفه ای در منزل دوستان، آشنایان، اقربا و علاقه مندانی که او را پناه داده یا خانه خود را مخفیگاه او قرار خواهند داد می باشد. او آواره و سرگردان به عزلتگاه ها و استراحتگاه های خصوصی می رود تا چند ساعتی را در آنجا بگذراند و در عین حال بتواند به استراحت بپردازد.

اعضای پلیس جنایی که در تعقیب مظنونان یا متهمان سابقه دار هستند باید اقامتگاه های مختلف این قبیل اشخاص را یکی پس از دیگری و زنجیرگونه تحت نظارت قرار دهند. شگرد، جستجو و تعیین خط سیر اقامت مجرم حرفه ای را تسهیل می کند. مجرمان حرفه ای گاه چندین محل اقامت در یک شهر دارند و در سطح بین المللی نیز مجرمان بین المللی اقامتگاه های بسیار زیادی را در اختیار دارند که غالباً به دور از چشم پلیس است.

 

تنبلی

تبهکار حرفه ای کار کردن را دوست ندارد. او فقط یک کار را دوست دارد و آن بزهکاری است. به تعبیر پروفسور زلینگ اتریشی کار شرافتمندانه در عرف او عیب و نشانۀ حقارت دارد.

بزهکار حرفه ای عمر خود را به تنبلی و بطالت می گذراند. وقت وی صرف ارتکاب جرم، ملاقات با دوستان و رفقا و گذرانیدن در پاتوق و محل های مورد علاقه اش می شود.

محل های مورد علاقۀ مجرم حرفه ای تنبل، بازارهای مکاره، پارک ها، کاباره ها، کافه ها، قهوه خانه ها، چایخانه ها، سالن هایموزیک و بال، کلوپ های پست و قمارخانه هاست. بزهکار حرفه ای تنبل طالب قمار است و از خطرها نمی هراسد و حتی از آن استقبال هم می کند.

 

زبان مخصوص (آرگو)

آرگو، زبان قراردادی و به اصطلاح جنایی، زبان سبز طبقه دزدان است. این زبان که به مرور زمان به وسیلۀ مجرمان ایجاد و محافظت شده، توسعه و تکامل یافته و به وسیلۀ تفهیم و تفاهم متقابل میان تبهکاران بدل شده است.                                           

آرگو لهجۀ خاصی ندارد. ریشۀ زبان آرگو لهجه های محلی اصیل است که با زبان و فرهنگ ملی یا بین المللی آمیخته نشده است و به همین دلیل است که اولاً آرگو یک زبان بین المللی جنایی نبوده، احتمالاً یک زبان ملی جنایی است؛ ثانیاً با وجود آنکه روش ها و غالب رسوم و فرهنگ جنایی کشورها به همدیگر نزدیک است زبان آرگو واحدی در سطح جهان وجود ندارد و حتی ممکن است در یک کشور چندین نوع آرگو وجود داشته باشد.

آرگو از یک سلسله لغات و اصطلاحات محلی ترکیب شده است. بعضی از این اصطلاحات از فرهنگ جنایی وارد فرهنگ عامه نیز شده است. جوان ها بیشتر از دیگر طبقات تمایل دارند که در روابط و صحبت های خود لغات و اصطلاحات آرگو را به کار برند.

کار پلیس اقتضا می کند که کارکنان آن با این زبان آشنا باشند و مخصوصاً آشنایی مأموران تحقیقات جنایی با این زبان کمک مؤثری به آنها می کند.

 

القاب و اسامی دروغین

بزهکار حرفه ای یک اسم ندارد، بلکه دارای چند و شاید چندین اسم و لقب است که همۀ این القاب و اسامی، نادرست و ساختگی هستند. مخصوصاً طبقه کلاهبردار، جاعل و سارق، بیشتر از دیگر طبقات مجرمان، اسامی و القاب و هویت های جعلی برای خود انتخاب می کنند. چنانکه، چندین سال قبل یک کلاهبردار ایرانی خود را از نواده یکی از شیوخ خلیج فارس معرفی کرده، با یک اسم عربی در خارج از ایران و همچنین در خود ایران مرتکب کلاهبرداری شده بود.

اسم و هویت و لقب در غالب مجرمان بر اساس یک پایگاه فکری معین برگزیده می شود که این پایگاه فکری را نام گذارنده و لقب دهنده انتخاب می کند. نام گذارنده خود ممکن است یک بزهکار حرفه ای باشد. انتخاب اسامی و القاب نیز ممکن است با توافق صریح یا ضمنی بزهکار باشد و یا اصلاً چنین نبوده، رفقا و دشمنان، هویتی را برگزیده و به او بدهند.

پایگاه فکری انتخاب اسم و لقب چنین است: اسم و هویت انتخاب شده یا به اسم و هویت واقعی بزهکار خیلی نزدیک است و یا بالعکس از آن خیلی دور است.

نام فامیلی یا لقب بزهکار ممکن است از میان صفات عالی اخلاقی یا از بین صفات زشت انتخاب شود. همچنین ممکن است بین اسم شخص بزهکار و مختصات بدنی او ارتباط مستقیم یا معکوس وجود داشته باشد؛ چنانکه به آدم زشت صورت و نازیبا، لقب زیبا بدهند (اسم جعلی قبل از صفت زیبا می آید). از این القاب در بین جامعه جنایی ایران به ویژه جمعیت جنایی تهران فراوان یافت می شود.

استفاده از اسامی هنرمندان و هنرپیشگان معروف نیز در نامگذاری رایج است. اتخاذ اسم و هویت جعلی و نامگذاری نادرست یکی از سنن و عادات دیرینۀ بزهکاران است که هدف از این کار گمراه کردن پلیس می باشد. مجرم حرفه ای هر چند که در بین اعضای جامعه بزهکارشناخته شده و معروف باشد، می خواهد در میان اعضای جامعه غیر بزهکار، ناشناخته بماند.

جعل هویت و اتخاذ اسم و لقب نادرست همیشه به صورت شفاهی صورت نمی گیرد، بلکه بزهکاران به خاطر همین عمل، مرتکب جرایم اختصاصی دیگری می شوند و آن جعل اسناد است. ساختن سند با هویت جعلی ممکن است به وسیلۀ خود بزهکار یا یاران او صورت گیرد. یکی از موارد رایج جعل کتبی هویت مجرمان حرفه ای، تغییر تاریخ و محل تولد، خواه در شناسنامه اصلی و خواه در شناسنامۀ دیگر است. موضوع جعل هویت، اتخاذ عنوان مجعول و کلاهبرداری از این طریق موضوع مباحث جداگانه ای است که بعداً بدان خواهیم پرداخت.

 

بند دوم: نیرنگ های مجرمان حرفه ای

نیرنگ ها و دوز و کلک های مجرمان حرفه ای را می توان به نیرنگ تغییر قیافه و لباس و دوز و کلک هایی که بزهکاران حرفه ای در مقابل مأموران انتظامی انجام می دهند، تقسیم کرد. اینک به شرح هر یک از این موارد می پردازیم.

 

الف- نیرنگ های مربوط به تغییر قیافه

بزهکار حرفه ای برای گمراه ساختن پلیس و اشخاص ذی نفع و جلوگیری از دستگیر شدن خود متوسل به حیله تغییر قیافه می شود. عوض کردن چهره به طرق مختلف امکان پذیر است که از آن جمله اند: روش تغییر قیافه از طریق گریم، گذاشتن ریش و سبیل مصنوعی، گذاشتن عینک و خال مصنوعی، استفاده از کلاه گیس و ... که در ذیل مختصات هر یک از این نیرنگ ها به اختصار بیان می شود.

1.روش گریم. در این روش بزهکار ممکن است بر چین وچروک صورت خود بیفزاید یا از چین و چروک صورت بکاهد و یا با کمک وسایل آرایشی و غیرآرایشی، تغییراتی در ابرو و بینی خود داده، شکل صورت خود را به شکلی غیر از آنچه که هست درآورد. به تجربه ثابت شده است که روش گریم چندان موفقیت آمیز نیست؛ زیرا اولاً همۀ اشخاص ورزیدگی کافی در گریم کردن ندارند؛ ثانیاً از آنجا که تغییرات داده شده در قیافه، سطحی و ظاهری است، همین تغییرات امکان شناخته شدن به وسیلۀ افراد پلیس و گاه شهود و شاکیان را زیاد می کند و ثالثاً گاهی خود گریم ممکن است ایجاد سوءظن کرده، سبب شود که بزهکار فراری که گریم کرده، حتی زودتر از موعد متعارف یا فرضی گرفتار شود.

2.استفاده از ریش و سبیل مصنوعی. روش دوم تغییر قیافه، استفاده از ریش و سبیل مصنوعی است. بزهکار ممکن است در موقع ارتکاب جرم دارای ریش و سبیل مصنوعی باشد و یا پس از ارتکاب جرم و برای مخفی کردن خود و دلایل جرم، ریش و سبیل مصنوعی بگذارد.

استفاده از ریش و سبیل مصنوعی اگر برای زمانی کوتاه و برای ایجاد اشتباه و التباس مورد بهره برداری قرار گیرد احتمال موفقیت نسبی برای بزهکار را دربردارد؛ البته مشروط بر آن که زمان استفاده از ریش و سبیل مصنوعی مقارن با انجام عمل جنایی باشد؛ زیرا تنها در این حالت است که گواهان واقعه جنایی در صورت ادای شهادت خواهند گفت که شخص یا اشخاصی را با این مشخصات مثلاً قد حدود 180 سانتیمتر، وزن تقریبی 80 کیلوگرم، ریش و سبیل پرپشت خرمایی رنگ که در فلان زمان مرتکب فلان عمل می شده، دیده اند.

تغییر قیافه از طریق گذاشتن ریش و سبیل مصنوعی به هنگام ارتکاب جرم سبب می شود که گاه افراد پلیس و غالباً افراد عادی دچار شک و تردید در هویت و مشخصات ظاهری بزهکار شوند، حال اگر مجرم با همان قیافه و ریش و سبیل مصنوعی زمان ارتکاب جرم در ملأعام ظاهر شود احتمال شناخته و دستگیر شدنش بسیار زیاد است؛ زیرا بزهکار ناشی با آراستن مصنوعی خود حتی زودتر از مواقع عادی، توجه کارکنان پلیس، افراد کنجکاو و یا عادی را به سوی خود جلب می کند و ندانسته موجبات شناسایی و دستگیر شدن خود را فراهم می نماید. به همین دلیل مجرمان حرفه ای مجرب و کارکشته هرگز در قیافۀ ثابت، آن هم با علائم و نشانه های اضافی باقی نمی مانند و کوشش می کنند قیافه موقع ارتکاب جرم را با قیافۀ بعد و قبل از ارتکاب جرم متمایز سازند. تجربیات نشان می دهند که بزهکاران حرفه ای فقط در حین ارتکاب جرم قیافه خود را از طریق استفاده از ریش و سبیل مصنوعی عوض می کنند. خلاصه اینکه نیرنگ استفاده از ریش و سبیل مصنوعی مانعی مهم در کار پلیس ایجاد نمی کند و بلکه بالعکس در تحقیقات معمول از همین عمل اشتباه به عنوان وسیلۀ تسهیل اقرا و اماره قضایی و عرفی بر علیه بزهکار استفاده می شود.

 

3.استفاده از عینک، خال مصنوعی و کلاه گیس. روش سوم تغییر قیافه استفاده از  پاره ای وسایل دیگر از قبیل عینک، خال مصنوعی و کلاه گیس است. این روش تأثیر کمی در اشتباه پلیس و مردم دارد. در این طریقه هم  خطر شناخته شدن و دستگیر شدن مجرم وجود دارد و هم احتمال مشتبه شدن شاکیان، شهود و پلیس.

در مورد عینک، اگر شهادت این باشد که فرضاً مجرم عینک آبی رنگ  بر چشم داشته، تحقیقات پلیس باید این امر را روشن کند که آیا مجرم یا مرتکب به استفاده از عینک آبی عادت دارد؟ آیا آن را همیشه به چشم می زند یا اینکه اتفاقی و یا صرفاً برای ارتکاب جرم از آن استفاده کرده است؟ در صورتی که بزهکار سابقۀ کیفری دارد، آیا اصولاً در مواقع ارتکاب جرم بر حسب اعتقادات خرافی و یا رد گم کردن غالباً عینک شیشه آبی بر چشم می زند؟

4.عوض کردن رنگ و مختصات عمومی قیافه. روش چهارم تغییر قیافه، عوض کردن رنگ و مختصات عمومی قیافه است. مثلاً مجرم عادتاً عینک کلفت شیشه آبی می زند ولی آن را با عینک پنسی شیشه قهوه ای عوض می کند یا موی سرش را همرنگ ریش و سبیل خرمایی رنگ مصنوعی می کند و یا هر دو را به رنگ مشکی در می آورد.    

5.استفاده از کرمها، پودرها و داروهای مختلف. روش پنجم تغییر قیافه، استفاده از کرمها و داروهایی است که باعث تغییر رنگ پوست صورت می شود. پلیس متوجه این نکته هست که رنگ پریدگی مصنوعی، گاهی با رنگ پریدگی طبیعی اشتباه پذیر است؛ لذا ضمن حفظ خود از خطا و لغزش در قضاوت، موضوع این نیرنگ را در اوراق تحقیقاتی و گزارش نهایی خود قید می کند تا در مواقع لزوم مورد استفادۀ پلیس و در آینده سازمان قضایی قرار گیرد.

6.استفاده از ماسک یا صورت پوشهای مخصوص. روش ششم دوز و کلک های بزهکاران حرفه ای استفاده از ماسک یا صورت پوشهای مخصوص است. این روش را غالباً سارقان بانک زن و اخیراً هواپیما ربایان، آدم ربایان و باج گیرها بیشتر از طبقات دیگر مجرمان مورد استفاده قرار می دهند.

7.تغییر واقعی قیافه. روش هفتم عملیات متقلبانه بزهکاران حرفه ای، تغییر واقعی قیافه پس از ارتکاب جرم است. بدین توضیح که بزهکار با عملیات جراحی پلاستیک وضع ظاهری صورت یا شکل بینی و لب یا گوش ها یا رنگ چشمان یا پوست صورت خود را عوض می کند و یا خال ها، جای زخم ها و لکه ها را پاک می کند. این روش را مجرمان خطرناک که مرتکب جرایم مهم و سنگینی شده اند اعمال می کنند. بسیار ممکن است اتفاق بیفتد که افراد عادی و یا حتی پلیس مدتی نتوانند به هویت بزهکارانی که به این نحو تغییر قیافه داده اند پی ببرند. ولی مسلم است که هر پزشک عادی با اندکی دقت و به سادگی می تواند تشخیص بدهد که قیافۀ طبیعی از طریق جراحی پلاستیک تغییر داده شده یا خیر؟

مأمور کشف جرایم می تواند از این عمل مجرم حداکثر استفاده را بکند. نخستین مورد، استفادۀ پلیسی است یعنی اینکه این تقلب نه تنها یک عامل منفی در کشف جرم تلقی نمی شود بلکه بالعکس می تواند به عنوان یک عامل مثبت مورد استفادۀ پلیس قرار گیر. به علاوه، از نظر قضایی نیز همین نکته به عنوان یک قرینه قضایی بر ضد مرتکب به کار گرفته می شود و ممکن است قضات تحقیق و تعقیب و حکم عمل متقلبانه فوق را نشانۀ گناه فاعل بشناسند.

ب- نیرنگ تغییر لباس

 در این نیرنگ مجرم با لباس اصلی به صحنۀ جرم رفته، در حوالی صحنۀ جرم یا در صحنه جرم لباس خود را تغییر می دهد و به اصطلاح، لباس کار جنایی به تن می کند و با این لباس عمل جنایی را انجام داده، و پس از پایان کار مجدداً لباس اصلی خود را پوشیده، از صحنۀ جنایی دور می شود.

 

بخش دوم: شیوه شناسی جنایی (شگرد یا روش ارتکاب جرایم)

شگرد یا روش ارتکاب جرایم محصول عادت است. عادت، عمل، حرکت یا رفتار اکتسابی است که در اثر تمرین و تربیت آسان می شود و به سرعت انجام می گیرد بی آنکه فرد نیازمند به کار انداختن فکر یا کوشش زیاد باشد.

بسیاری از مهارت های پیچیده جنبشی یا کلامی از ترکیب مهارت های ساده تر به وجود می آیند. شخص، ابتدا مهارت ساده تر را می آموزد سپس مهارت های ساده با هم ترکیب می شوند و مهارت پیچیده و پیچیده تر را می سازند. گاه عادت آن چنان قوی می شود که عمل خلاف آن مشکل می شود که در روانشناسی به آن «مزاحمت عادت» گویند.

هر یک از ما دارای عادات، افعال و رفتار به خصوصی هستیم که اعمال و رفتارمان را با همان روش خاصی که به صورت عادت درآمده انجام می دهیم. چنانکه یک نجار در میخ کوبیدن و میز و صندلی ساختن روش مخصوص به خود را دارد و یک سیمکش در طرز سیمکشی و اتصال سیم ها و تابیدن آنها به یکدیگر از روش به خصوصی پیروی می کند که در سایر همکاران او کمتر می توان ملاحظه کرد. خلاصه آنکه هر کس در زندگانی روزمره و به ویژه در مشاغل و فعالیت های مستمر خود به طرز کار به خصوصی عادت می کند.

از توضیح مثال های فوق نتیجه می گیریم که اعمال و رفتار افراد مختلف مردم دارای مظاهر و علائم مخصوصی است که به کار خاص و فردی آنها بستگی دارد و از تجزیه و تحلیل چگونگی روش اعمال افراد مردم می توانیم به هویت آنان پی ببریم.

خاصیت فوق درباره اعمال و رفتار مجرمان نیز صدق می کند. با تجزیه و تحلیل روش خاصی که مجرمان مختلف در ارتکاب جرم اعمال می کنند می توانیم هر یک از آنها را از سایر مجرمانی که مرتکب همان نوع جرم می شوند تمیز دهیم. همچنین باید دانست که طبقات مختلف مجرمان به ندرت نوع جرم را تغییر می دهند. برای مثال، کمتر اتفاق می افتد که یک دزد روز و شب دزدی کند و یا یک راهزن به سرقت در شهر بپردازد و همین طور دزدی که عادت دارد با کلید وارد منازل شود برای ورود به منازل از دیوار استفاده کند. روشی را که مجرمان به طور عادت در ارتکاب جرم اعمال می کنند شگرد می نامیم.

بنابراین برای تشخیص شگرد و روش ارتکاب جرم مجرمان باید دارای بایگانی مجهز و کاملی باشیم که بتوانیم با کمک آن و تجزیه و تحلیل شگرد ها هویت مجرم را تعیین کنیم. به طور کلی، سوابق و پرونده های مجرمان و روش ارتکاب جرم به وسیلۀ آنان باید طوری بایگانی شود که پس از ارتکاب جرم بلافاصله با مراجعه به آن هویت مجرم را شناسایی کنیم. اگر بایگانی مزبور از هر لحاظ مرتب و مجهز بوده، در آن انواع مختلف جرایم و روش های ارتکاب جرم به نحو صحیح و منظم طبقه بندی شده باشد، مأمور رسیدگی به صحنه وقوع جرم و متصدی بایگانی با همکاری یکدیگر می توانند مجرم را بشناسند. البته شناسایی روش های ارتکاب جرایم مجرمان به کمک حافظه مأموران متخصص و کارکشته آگاهی از قدیم صورت می گرفته است ولی تنها به این امر نباید اکتفا شود بلکه بایگانی های پلیس و رایانه آگاهی تا جایی که ممکن است باید از این حیث تکامل و توسعه یابند.

 

بند اول: عوامل تشخیص شگرد

بعضی از عوملی که برای تشخیص «شگرد» باید مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند به شرح ذیل هستند:

1.      نوع جرم. نوع جرم از قبیل قتل، وارد کردن ضرب و جرح، سرقت (در شب یا در روز)، سرقت اتومبیل سواری، راهزنی، جرایم جنسی، جعل اسناد، کلاهبرداری و استعمال تریاک.

2.      نوع حمله. اگر در حین ارتکاب جرم شخصی مورد حمله قرار گرفته باید روش ارتکاب جرم نسبت به وی و همچنین خصوصیات شخص مورد حمله از قبیل شغل، سن، جنسیت، رنگ مو و بدن و موقعیت اجتماعی او مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد.

3.      نوع اشیاء مسروقه. هر مجرمی شیء به خصوصی را از محل به خصوصی و با روش مخصوص به خود می رباید. نوع اشیاء مسروقه و محل آنها از قبیل انبار، محل مسکونی، اداره، خیابان، کوچه، شهر، ده، محل ییلاقی، اینکه خانه یک طبقه یا دو طبقه یا چند طبقه است و اینکه محل سکونت کدام طبقۀ اجتماعی است باید دقیقاً مورد توجه قرار گیرد.

4.      چگونه به منزل حمله شده است؟ اثاثیه و اموال مسروقه به چه نحو از منزل بیرون برده شده اند و مجنی علیه در موقع وقوع جرم کجا بوده و چه می کرده؟

5.      وسایل حمله چه بوده و چگونه و به چه نحو مجرم به اثاثیه دسترسی پیدا کرده است؟

6.      مجرم به چه علت و برای به دست آوردن چه اشیائی دست به سرقت و حمله زده است (پول، اوراق بهادر، جواهرات، نقره، طلا، اهداف جنسی، اسلحه و ...).

7.      موقع حمله، و ساعت آن با ذکر موقعیت هوا (مثلاً ساعت سه نیمه شب سه شنبه پنجم مرداد ماه در حالی که هوا گرم و مهتابی بوده است).

8.      ذکرکلیه مشخصات و خصوصیاتی که مجرم مورد نظر را از سایر مجرمانی که مرتکب جرایم مشابه می شوند متمایز می کنند. این مشخصات و خصوصیات عبارتند از:

الف) تهیۀ مقدمات برای ارتکاب جرم:

-         ذکر جزئیات اعمال و رفتار مجرم قبل از ارتکاب جرم؛

-         مطالعه اطلاعاتی که در مورد مجرم به دست آمده است؛

-         بررسی نوشته ها و نامه و نحوه بیان سخنانی که متهم قبل از ارتکاب جرم به زبان آورده است.

ب) روش های متهم در حین ارتکاب جرم:

- اعمال و رفتاری که متهم ضمن ارتکاب جرم انجام داده؛

- رعایت احتیاط های لازم مانند پر کردن سوراخ کلید با چوب، کبریت و ... به منظور جلوگیری از دیده شدن به وسیلۀ دیگران؛

- اعمالی که به منظور فرار صورت گرفته (مثلاً پنجره ای را که از آن وارد شده پس از ورود بسته است و پس از ارتکاب جرم درها را باز یا نیم باز رها کرده است)؛

- اعمالی که برای محو آثار جرم انجام داده است؛

- اعمال و رفتار غیر عادی که برای ارتکاب جرم، انجام آنها لزومی نداشته است؛ مانند انداختن ته سیگار یا ریختن خاکستر پیپ روی کف اتاق و سایر اثاثیه و باقی گذاردن آلات و ادوات جرم در محل.

ج) چگونگی و نحوه عملیات متهم پس از ارتکاب جرم:

- اعمال و رفتاری که پس از جرم انجام داده است؛

- روش هایی که در فروش، مصرف و یا مورد استفاده قرار دادن اموال مسروقه اعمال کرده است

د) اطلاعات دیگری که در مورد مجرم در دست است:

- اسم، آدرس و شماره تلفن محل سکونت و کار مجرم؛

- محل ارتکاب جرم؛

- مشخصات و آدرس مأمور تشکیل دهندۀ پرونده؛

- تاریخ تشکیل پرونده؛

- توصیف شخص مظنون.

با این ترتیب جرایم مختلف روی کارت های مخصوص طبقه بندی می شوند و در صورت لزوم مأموران تحقیقات جنایی می توانند روش ارتکاب جرم مورد تعقیب را را با روش های مختلف طبقه بندی شده جرایم مقایسه کرده، اشخاص مشکوک را از روی کارت های موجود مشخص و دستگیر کنند.

اگر مأموران رسیدگی و کشف جرایم روش ارتکاب جرم مجرمان را به دقت بررسی کرده، خصوصیات جامع و کاملی از آن برای بایگانی مخصوص شگردها ارسال کنند این بایگانی قادر است اگر که مجرم مورد نظر دارای سوابق قبلی است با مقایسۀ روش ارتکاب جرم اخیر و شگرد مخصوص او بلافاصه هویتش را به قسمت کشف جرایم گزارش کند. با استفاده از این بایگانی، حتی خط سیر مجرم را هم می توان تعیین کرد. برای مثال در کالیفرنیای امریکا شخصی به ایالات و شهرهای مختلف مسافرت می کرد و مرتکب کلاهبرداری می شد. پس از بررسی کاملی که به وسیله پلیس دربارۀ شگرد این شخص به عمل آمد، معلوم شد که عامل کلیه این کلاهبرداری ها شخص واحدی است. سرانجام، پس از دستگیری، مجرم با کمال بهت و حیرت متوجه شد که پلیس جرایم مرتکبه او را بدون استثنا جمع آوری کرده و طوری کلیه سوابق کلاهبرداری های او را کنار هم قرار داده که گویا قدم به قدم در پشت سر او بوده و او را می شناخته است.

هر مجرمی برای ارتکاب جرم روش واحد و غیر قابل تغییری اتخاذ می کند و چنان روش خود را در ارتکاب جرم یکسان و بدون تغییر اعمال می کند که گاه مأموران را به حیرت و تعجب وامی دارد. مثلاً هرگاه دزدی برای اولین مرتبه در ساعات معینی از روز به ارتکاب سرقت بپردازد می توان گفت که تا موقعی که این شخص دست به سرقت می زند در همان ساعات روز این جرم را مرتکب می شود و اگر مثلاً سارقی عادت داشته باشد که قبل از سرقت برای اطلاع از چگونگی اوضاع و احوال و اموال محل مورد نظر با مستخدمان آن محل معاشرت و دوستی اختیار کند برای همیشه این روش را ادامه خواهد داد.

بنابراین کسب مهارت های ساده در ارتکاب جرم به خصوص و تمرین و تکرار، منجر به مهارت های پیچیده و پیچیده تر می شود و این خاصیت سبب می شود که پلیس برای کشف جرایم مبادرت به جمع آوری شگردهای آنها کند و با شناسایی این شگردها مرتکب آن را شناسایی و دستگیر نماید.

 

بند دوم: سارقان مختلف و روش ارتکاب جرم آنها

اول) سارقان آپارتمان ها

این افراد معمولاً در روز یا شب به سرقت می پردازند. سارقان روزرو، بین ساعات 9 تا 11 صبح و 2 تا 7 بعدازظهر و سارقان شب رو بین ساعات 7 تا 9 بعدازظهر و از نیمه شب تا سپیده دم به سرقت می پردازند. این نوع سرقت، به وسیلۀ مجرمان نسبتاً جوانی که برای اطفای هواهای نفسانی احتیاج به مادیات دارند انجام می گیرد و اموال مسروقه نیز به فروشندگان خاصی که از چگونگی وضع سارق و اموال مسروقه اطلاع دارند و یا به بنگاه هایی که اجناس دست دوم را معامله می کنند فروخته می شود. سارقان آپارتمان ها به دسته های مختلف ذیل تقسیم می شوند:

1.      سارقان تک رو. آنها دزدانی هستند که به طور انفرادی عمل می کنند. این اشخاص در خیابان ها و کوچه ها گردش می کنند و در منازلی که خالی از صاحبان آنها باشد به سرقت می پردازند. به این ترتیب که در بدو امر زنگ اخبار را فشار داده و سپس به در می کوبند و اگر صدایی از درون خانه شنیده نشد با شاه کلید یا اهرم کوچکی که در جیب جای می گیرد و یا سایر وسایلی از این قبیل در را باز کرده و داخل ساختمان می شوند و پس از جمع آوری اثاثیه قیمتی از دیوارها و یا از در خانه فرار می کنند. آنها در مراجعت از خانه اگر با ورود صاحبخانه مواجه شوند به هر وسیله ای که ممکن است حتی با قتل، او را ساکت کرده، فرار اختیار می کنند. این دسته از سارقان بسیار خطرناک هستند.

2.      سارقان گروهی. آنها دزدانی هستند که در گروه ها و دسته هایی که ممکن است از دو یا چند نفر تشکیل شده باشند عمل می کنند. معمولاً یکی از افراد به نام مخبر در حوالی محل سرقت به نگهبانی می پردازد و به محض نزدیک شدن صاحبخانه در آپارتمان هایی که دارای صندوقهای شخصی پستی است یک نامۀ جعلی روی سوراخ مخصوص صندوق پستی گذاشته و آن را زیر نظر می گیرد. اگر فرد مراجعه کننده پاکت مربوطه را از صندوق بردارد مخبر بدین وسیله او را شناخته و بلافاصله جریان را به همکارانش اطلاع می دهد و آنها از دیوار و یا در دیگر ساختمان و یا هر راهی که آسانتر است فرار می کنند.

     اغلب دزدان گروهی قبل از سرقت به انحاء مختلف و تا آنجایی که ممکن است    اطلاعاتی در مورد اوضاع و احوال محل سرقت از همسایگان، کسبه و ... به دست می آورند.

دزدان گروهی برای اطلاع از وجود یا عدم وجود صاحبخانه به اعمال مختلفی از قبیل تلفن کردن، زنگ زدن و ... مبادرت می کنند و هرگاه صاحبخانه برای باز کردن در مراجعه کرد یک نسخه آگهی دستی که قبلاً آماده کرده اند به او تحویل می دهند.

3.      سارقان موقع غذا. این دزدان معمولاً در موقع غذا به سرقت می پردازند. به این ترتیب که هنگام غذا که کلیه افراد سر میز غذا می خورند از در یا پنجره وارد محل می شوند و در موقعی که افراد فامیل سرگرم صرف غذا هستند اثاثیه قیمتی و مورد نظر را جمع آوری کرده، به سرقت می برند. این دزدان پس از اینکه برای سرقت اشیاء وارد اتاقی شدند در اتاق را به روی خود می بندند و پس از اتمام کار آن را باز کرده، فرار می کنند.

4.      سارقان متفرقه. اشخاص غیر قابل اعتمادی هستند که به عنوان شاگرد، سرایدار، تلفنچی و ... مشغول کار می شوند. این افراد به خصوصیات محل سرقت آشنا هستند و در آپارتمان ها دست به سرقت می زنند چرا که می دانند ساکنان منازل مورد نظر در چه موقع در خانه و در چه موقع خارج از خانه هستند.

بعضی از مواقع این افراد از روی کلیدهای اصلی که در دست دارند کلیدهای ساختگی می سازند و به وسیلۀ آنها سرقت می کنند. بعضی از این افراد شخصاً دست به سرقت زده و برخی دیگر به عنوان شریک یا معاون جرم با سایر سارقان همکاری می کنند. بعضی اوقات این دسته از سارقان اموال مسروقه را از محل خارج نمی کنند و تا مدتی آنها را در محل سرقت به طور پنهانی مخفی می کنند و پس از پایان ماجرا آنها را با خود به خارج حمل می کنند.

 

دوم) سارقان منازل

این سارقان با بهانه ها و معاذیر مختلف از مستخدمان منازل، همسایگان و سایر اشخاصی که به انحای مختلف ممکن است اطلاعاتی از چگونگی زندگی دیگران داشته باشند از حضور یا غیبت اشخاص مورد نظر اطلاع حاصل کرده، منازل آنها را مورد دستبرد قرار می دهند. گاه نیز به وسیلۀ روزنامه ها از غیبت اشخاص اطلاع حاصل می کنند. بعضی از اوقات نیز اوضاع و احوال منزل، خود حاکی از خالی بودن و عدم حضور ساکنان آن است (مانند مواقعی که از نور استفاده نمی شود، پرده ها آویخته شده است، جلوی منزل برای مدتی نظافت نمی شود و ...) معمولاً این دزدان برای ورود به منازل ممکن است درها یا پنجره ها را بشکنند و یا آن را با کلید باز کنند.

سارقان منازل به شرح ذیل طبقه بندی می شوند:

1.      سارقان مواقع غذا. این نوع سارقان را در قسمت قبل شرح دادیم.

2.      سارقان جشن ها و میهمانی ها. این سارقان از بالکن وارد طبقۀ اول ساختمان می شوند و در موقعی که میزبانان مشغول پذیرایی از مهمانان هستند به اتاق هایی که اثاثیه در آنها قرار دارد وارد شده، به سرقت اثاثیه مورد نظر و همچنین اشیاء مهمانان از قبیل پالتو های خزدار، پالتو پوست، کیف ها و ... می پردازند و پس از جمع آوری اثاثیه آنها را در کیفی قرار داده، از پنجره به خارج پرتاب می کنند و هرگاه سر و صدایی مبنی بر ورود شخصی جلب نظر آنها را کرد بلافاصله پشت پرده ها، زیر تختخواب و یا داخل کمدها مخفی شوند تا خطر رفع بشود و سپس به اعمال خود ادامه می دهند. این نوع سارقان معمولاً بدون اسلحه بوده، کم خطر هستند.

3.      سارقان شب. دزدانی هستند که هنگامی که ساکنان منازل خواب هستند برای سرقت وارد خانه ها می شوند و چه بسا ممکن است به طور ناگهانی وارد اتاقی شوند که ساکنان در آن خوابیده اند و در این صورت اگر از سارقان سابقه دار و حرفه ای باشند به محض مواجه شدن با چنین وضعی بدون اینکه دست به سرقت بزنند فوراً فرار می کنند. این سارقان اگر مسلح باشند در صورت برخورد با خطر ممکن است جان ساکنان را در معرض مخاطره قرار دهند.

4.      سارقان آراسته. دزدان آراسته دارای سر و وضع مرتب و ظاهری آراسته هستند و معمولاً در دسته های متشکل و با برنامۀ بسیار دقیق و منظم دست به سرقت می زنند. این نوع سارقان به انحای مختلف از منازلی که خالی از سکنه است اطلاع حاصل کرده، در وقت مناسبی وارد محل می شوند و با خیال آسوده به جمع آوری اثاثیه منزل می پردازند. بعد از جمع آوری اثاثیه، وسیلۀ نقلیه ای که در اختیار آنهاست به وسیلۀ سایر همدستانشان به نزدیکی در منزل هدایت شده، با یک عملیات فوری، اثاثیه را به وسیلۀ نقلیه منتقل کرده، فرار می کنند. معمولاً کسی از این دزدی آگاهی پیدا نمی کند.

5.      سارقان تلفنی. این سارقان نیز در دسته های متشکل دست به سرقت می زنند. آنها نخست خانه ای را انتخاب می کنند و هنگامی که به وسیله تلفن از عدم حضور ساکنان آن اطمینان حاصل کردند به سوی منزل روانه می شوند ولی ابتدا با فشار دادن زنگ سعی می کنند درجۀ اطمینان خود را کامل کنند. اگر شخصی برای پاسخ دادن به در منزل مراجعه کرد بلافاصله یک آگهی تجارتی به او می دهند و اگر جوابی نیامد، سایر همدستانشان را که چند قدم دورتر منتظر نتیجۀ فعالیت او هستند از جریان مطلع می کنند و به اتفاق آنها به وسیله کلید در منزل را باز کرده، وارد ساختمان می شوند. سارقان پس از جمع آوری اثاثیه آنها را در یک یا دو بستۀ بزرگ پیچیده، به در منزل می آورند و برای اینکه حس کنجکاوی همسایگان تحریک نشود با صدای بلند و به طور عادی شروع به صحبت کرده، حتی با خداحافظی منزل را ترک نموده، اثاثیه را با خود می برند.

 

سوم) سایر سارقان

1.       سارقان انبارها و قطارها. این دزدان به دو دسته ذیل تقسیم می شوند:

دسته اول: سارقانی که از انبار های مهم و محوطۀ راه آهن ها به سرقت اموال تجارتی می پردازند و ممکن است منفرداً و یا با شراکت عدۀ دیگری عمل کنند.

دسته دوم: سارقانی که از انبار های قطار و در موقع حرکت سرقت می کنند و معمولاً در دسته های متشکل به ارتکاب سرقت می پردازند.

نحوۀ کار این سارقان بدین ترتیب است که یکی از آنها با خریداری بلیط به قصد مسافرت به قطاری سوار می شود و پس از حرکت قطار به واگنی که حامل اموال و بارهای تجارتی است و قبلاً زیر نظر گرفته شده حرکت می کند و چون قطار با برنامۀ معین و مشخصی حرکت می کند و معلوم است که در چه دقایقی از زمان از چه محلی عبور می کند، با قرار قبلی که با سایر همکاران خود دارد در سر ساعت معین اموال مورد نظر را از قطار پایین می ریزد و همکاران او با وسایل نقلیه ای که در اختیار دارند آنها را جمع آوری کرده، به سرقت می برند و چون معمولاً انبارهای قطار در واگن های آخری قطار هستند این کار به سهولت انجام می گیرد. پس از انجام این عملیات و در موقعی که حرکت قطار کُند می شود سارق از قطار پایین پریده، فرار می کند.

2.     سارقان گاو صندوقها. این سارقان نیز به دو دسته تقسیم می شوند:

دستۀ اول: آنهایی که سرچکش آهن را با اجناس نرمی از قبیل پنبه و ... می پوشانند تا صدای ضربۀ آن شنیده نشود و دستگیرۀ گاو صندوقها را با آن از جا در می آورند و اگر با درآمدن دستگیره قفل باز نشد و درون محل دستگیره قفلی تعبیه شده بود، قفل را نیز با آچار پیچ گوشتی باز می کنند. این سارقان گاه دیوارۀ عقبی و یا کف صندوق را که ضعیف تر از سایر دیواره هاست با مته سوراخ می کنند و سپس با دیلمی که یک سر آن به صورت v ساخته شده آن را مانند یک قوطی کمپوت باز می کنند ولی باید دانست که این نوع صندوقها چندان قوی و محکم نیستند.

دستۀ دوم: سارقانی که با انواع مختلف مواد شیمیایی از قبیل استیلن و ... و یا طرق مختلف قفل و در صندوقهای آهنی را منفجر و باز می کنند. تعداد این سارقان معمولاً بسیار کم است.

3.    سارقان سقف رو. سارقانی هستند که در دسته های متشکل به سرقت می پردازند و انبارها و محلهایی را که دارای اموال قابل توجه است برای سرقت انتخاب می کنند. برای این نوع سارقان روز و شب تفاوتی ندارد و هر موقع که محل را خالی از متصدیان و مسئولان امر بیابند به آنجا روی آورده ، با خراب کردن سقف، اموال را در محلی که خروج آنها آسان باشد جمع آوری کرده، با وسیلۀ نقلیه ای آنها را به خارج حمل می کنند. این دزدان اطلاعات خود را برای ارتکاب سرقت از دربانان و کارمندان غیر قابل اعتماد این محلها به دست می آورند و هرگاه ضمن خروج، شخصی اعم از مسئول یا غیر مسئول معترض آنان شود به او حمله کرده دست و پای او را می بندند و از محل خارج می شوند.

4.     سارقان انبارها.این نوع از سارقان که قبل از سرقت در محل مخفی می شوند، به طور دسته جمعی یا انفرادی به ارتکاب سرقت می پردازند. آنها قبل از تعطیل شدن کار وارد محل می شوند و در زاویه ای از انباری که برای سرقت انتخاب کرده اند و یا پشت و یا زیر کالا ها مخفی می شوند. این سارقان معمولاً از مخفی شدن در دفاتر و سایر محلهای پر مراجعه خودداری می کنند؛ زیرا ممکن است در موقع تعطیلی که نگهبانان محل را برای اطمینان از عدم وجود موادی برای ایجاد آتش سوزی و ... مورد بازرسی قرار می دهند مشاهده و دستگیر شوند.

سارقان پس از تعطیل شدن محل کار مشغول جمع آوری اموال ذی قیمت می شوند و اگر همکارانی هم داشته باشند با علائم خاصی آنها را مطلع کرده، از مناسب ترین محل، اشیاء و اموال مسروقه را خارج می کنند و در صورت ایجاد خطر اگر از عهدۀ رفع آن برنیایند بلافاصله اموال را ترک کرده، فرار اختیار می کنند.

5.     سارقانی که با سوراخ کردن دیوار وارد محل می شوند. این نوع از سارقان دیوارهای محل های متروکی را که مجاور انبارها و مراکز مورد نظر آنهاست سوراخ و خراب کرده، وارد محل می شوند و پس از سرقت، اموال مسروقه را از همان محل خارج می کنند.

6.     سارقان نقب زن. این نوع سارقان نیز مانند سارقان مورد قبل عمل می کنند با این تفاوت که وسیلۀ دخول آنها به محل مورد نظر زیرزمین محل مجاور است.         

سارقان انبارها موقعی به این روش متوسل می شوند که دیوار مرتفع و محکم بوده، خطر تخریب آن زیادتر از حد معمول باشد.

سارقان انبارها به طور دسته جمعی به ارتکاب سرقت می پردازند و معمولاً انبارهای مشابه را مورد دستبرد قرار می دهند با این تفاوت که روش ارتکاب جرم دسته های مختلف با یکدیگر تفاوت دارد.

7.    سارقان جواهر فروشیها. سارقان جواهر فروشیها اغلب در دسته های متشکل به دزدی می پردازند. این نوع از سارقان خوش برخورد، تحصیل کرده و خوش لباس به نظر می رسند و روش کار آنها به شرح ذیل است:

سارق با خانمی که عنوان عیال او را دارد وارد مغازه جواهرفروشی می شود و از جواهرفروش خواهش می کند که انواع مختلفی از انگشترهای جواهر را نشان بدهد و در موقعی که جواهرفروش سرگرم انتخاب جواهرات مختلف از ویترین است بلافاصله آدامسی را که در دهان دارد خارج می کند و به یکی از جواهرات عرضه شدۀ قیمتی می چسباند و آن را زیر پیشخوان، زیر صندلی و یا محل مناسب دیگری می چسباند و جای آن را با جواهرات ارزان قیمت تری که مشابه جواهرات اصلی است پر می کند. سپس به عنوان اینکه هیچ یک از کالاهای جواهر فروشی را نپسندیده اند مغازه را ترک می کنند.

حال اگر جواهرفروش نسبت به آنها مشکوک شد از بازرسی هیچ ترس و وحشتی ندارند؛ زیرا شیء مسروقه را در بدن خود مخفی نکرده اند.

در هر حال پس از یکی دو روز دیگر یک نفر از همدستان آنها به عنوان خرید جواهرات وارد مغازه می شود و ضمن خرید، شیء مسروقه را از محل مربوط برمی دارد.

8.    سارقان لباس دزد. این نوع از سارقان در دسته های دو نفری یا بیشتر به سرقت می پردازند. آنها برای خرید لباس به فروشگاه های لباس، کافه ها، سلمانیها و امثال این اماکن مراجعه می کنند و لباس و پوشاک دیگران را زیر لباس های اصلی خود می پوشند و خارج می شوند و گاهی اوقات نیز پالتو، کلاه و چتر دیگران را از رختکانها سرقت می کنند و اگر پس از سرقت با صاحبان آنها مواجه شدند به عنوان اینکه در اثر تشابه لباس و یا مستی زیاده از حد مرتکب این قصور شده اند بدون اینکه شناخته بشوند از طرف عذرخواهی می کنند و عقب کار خود می روند.

9.     سارقان فروشگاه های بزرگ. این نوع از سارقان همیشه باعث دردسر و ناراحتی پلیس و صاحبان و فروشندگان فروشگاه های بزرگ هستند. سارقان فروشگاه ها در داخل جیب های اصلی لباس خود جیب های مخفی دیگری درست می کند و بعضی مواقع چتر و یا وسایلی از این قبیل که دارای مخازن مخفی است با خود حمل می کنند و اشیاء مسروقه را با کمال مهارت و چابکی در آنها پنهان کرده، بلافاصله فرار می کنند.

10.    سارقان اشخاص مست. این دسته از سارقان را راننده های تاکسی و زنانی که فاقد اصول اخلاقی هستند تشکیل می دهند. این سارقان افراد مست را هدف ارتکاب جرم قرار می دهند و پس از اینکه مدتی آنها را تعقیب کردند، در محلهای خلوت و متروک اشیاء و لوازم قیمتی از قبیل انگشتر، ساعت، پول و سایر اشیاء ذی قیمت آنها را سرقت کرده، متواری می شوند.

11.    فاحشه های سارق. فاحشه های سارق از آنجا که دارای سر و وضع نسبتاً مرتبی هستند کمتر به فواحش شباهت دارند و معمولاً به طور دسته جمعی سرقت می کنند.روش ارتکاب جرم آنها نیز بدین ترتیب است که قربانی جرم خود را انتخاب کرده، اعمال و رفتاری از خود نشان می دهند که او برای خوشگذرانی از آنها دعوت کند. بعد قربانی را به منزل خود دعوت می کنند ولی در این ضمن، ناگهان به اصطلاح شوهر آنها سر می رسد و ضمن فریاد و سر و صدا و حملۀ ساختگی به همسر خود، بیگانه را تهدید به معرفی به کلانتری و سایر مراجع صالحه می کند. در این موقع شخص نامبرده برای فرار از مجازات تا آنجا که برای او امکان دارد مبالغ هنگفتی می پردازد و از محل خارج می شود.

 

بند سوم: مجرمان اعمال جنسی

مجرمان اعمال جنسی را از نظر شگرد و روش ارتکاب جرم به دو دسته تقسیم می کنند:

دسته اول اشخاصی هستند که اعمال انحراف جنسی آنها فقط باعث تباهی شخصیت و نابودی حیثیت خودشان می شود (مانند منحرفان مبتلا به مازوخیسم و مفعولان عمل هم جنس بازی).

دسته دوم مجرمانی هستند که اعمال و رفتار غیرعادی آنها مخاطراتی برای اجتماع دربر دارد.

مجرمان خطرناک جنسی آنهایی هستند که به وسیلۀ حمله و تعرض به دیگران، میل جنسی خود را اقناع می کنند. این افراد بچه ها، پسران، دختران، مردان و زنان را برای کسب لذت جنسی مورد تجاوز و تعرض قرار می دهند و معمولاً عمل آنها تابع زمان معلوم و شخص معینی نیست. به عبارت دیگر این اشخاص برای انجام اعمال انحرافی خود وقت معلوم و شخص معینی را انتخاب نمی کنند و در هر موقعی ممکن است دست به انجام اعمال غیر عادی زده، هر شخصی را که در دسترس باشد مورد تعرض قرار دهند.

اعمال و انحرافات جنسی از مباحث پیچیدۀ موضوع جرم شناسی است. این اعمال و جرایم امروزه بدل به یک مشکل و مسألۀ حساس پلیسی و اجتماعی شده است که برای علاج آن نه فقط پلیس، که سازمان های قضایی و روانپزشکی باید به اتفاق هم در صدد علاج آن برآیند. بعضی از اعمال و رفتارهای خاصی که به وسیلۀ مجرمان جنسی انجام می گیرد ممکن است مقدمۀ عملیات خطرناک انحرافی جنسی باشد ولی چون منع قانونی ندارد نمی توان در قبال این اعمال عکس العملی ابراز کرد. برای مثال عمل شخصی را که به بچه ها نیکی و مهربانی می کند و در باطن قصد فریفتن و انجام اعمال جنسی و انحرافی نسبت آنها را دارد نمی توان غیرعادی و جرم تلقی کرده، قصد باطنی او را کشف نمود مگر اینکه عمل واقعی انحرافی از او مشاهده شود.

همچنین، بعید نیست که یک سرقت عادی و یا ارتکاب بعضی جرایم خلافی، مقدمۀ یک جرم خطرناک جنسی باشد که البته تشخیص این موارد برای افراد پلیس کار آسانی نیست.

بعضی از منحرفان جنسی اگر متوجه شوند که پس از انجام عمل انحرافی، فردی آنها را دیده ممکن است برای او ایجاد خطر کند (مانند منحرفان مبتلا به مازوخیسم یا جنون خودآزاری و جنون چشم چرانی). برخی از مجرمان جنسی حتماً باید فرد دیگری را مورد تعرض قرار دهند ولی عده ای دیگر از مجرمان جنسی برای انجام اعمال انحرافی خود احتیاج به اشخاص دیگر ندارند.

با تجزیه و تحلیل روش ارتکاب جرایم جنسی و با توجه به بایگانی مربوط می توان این مجرمان را شناخت. ولی شناسایی آنها هم تنها در صورتی ممکن است که مجرم به تکرار جرم بپردازد ولی اگر مجرمی برای مرتبه اول مرتکب جرم شود دستگیری او مستلزم تحقیقات مفصل و عمیقی خواهد بود.

 

بند چهارم: جیب برها

جیب برها با روش های نوین و مهارتی خاص به جیب بری می پردازند و بدون اینکه نیازمند به آلات و ادوات لازم و مخصوصی برای ارتکاب جرم باشند و یا پس از ارتکاب عمل، اثر و مدرکی از خود باقی بگذارند، با خیال آسوده جیب بری را پیشه خود می سازند.

جیب برها را می توان به دو دستۀ اتفاقی و حرفه ای تقسیم کرد:

جیب برهای اتفاقی. جیب برهای اتفاقی افراد ولگرد و بیکاری هستند که در معابر عمومی پراکنده بوده، برحسب احتیاج و اتفاق به این عمل مبادرت می کنند و چون اولاً وارد به رموز و فنون مختلف این جرم نیستند و ثانیاً به طور انفرادی عمل می کنند، اغلب دستگیر می شوند.

جیب برهای حرفه ای. جیب برهای حرفه ای افرادی هستند که عمل جیب بری را حرفه دائمی خود قرار داده، در غالب اوقات به صورت دسته جمعی در کلیه معابر به ویژه نقاط پرجمعیت و بین اجتماعات مردم پراکنده هستند. سر و وضع این نوع جیب برها مرتب و آراسته و طرز رفتارشان بسیار متین و مؤدبانه است به طوری که هیچ گاه مورد ظن جیب بری قرار نمی گیرند. جیب برهای حرفه ای با روش های مختلفی به ارتکاب جرم می پردازند و معمولاً در بین دسته ای جیب بر حرفه ای، مأموریت اصلی یعنی بریدن جیب به عهدۀ عضوی است که از همه چابکتر و زرنگتر است و بقیۀ افراد دسته نیز در حوالی محل جیب بری برای ایجاد تسهیلات عمل او گردش می کنند.

جیب بر، جیب بریده شده را بین صفحات روزنامه قرار می دهد و با کمال مهارت و تردستی جیب را از لباس جدا کرده، به طور عادی به راه خود ادامه می دهد و یا بلافاصله پس از ارتکاب جرم، جیب بریده شده و پولهای آن را به یکی از همکاران خود رد می کند. این کار باعث می شود که اگر او مودد ظن قرار بگیرد چون مدرک جرمی با خود ندارد آزاد شود.

همان طور که توضیح داده شد جیب برهای حرفه ای افراد بسیار ماهر و چابکی هستند. روش دیگر جیب برهای حرفه ای آن است که آنها در محل های شلوغ و متراکم مانند ایستگاه اتوبوس، باجۀ بلیط فروشی سینما و تئاتر و یا بازارها گردش می کنند و پس از آنکه شکار خود را از میان جمعیت انتخاب کردند پشت سر آنها قرار می گیرند.

محل های دیگری که جیب برها برای ارتکاب جرم انتخاب می کنند عبارتند از: استادیوم های ورزشی، سینما، تئاتر، سالنهای انتظار و ایستگاه های راه آهن، داخل اتوبوسها و ... .

هنگامی که جیب برها به صورت دسته جمعی عمل می کنند ممکن است تعداد آنها به هفت یا هشت نفر برسد که هرکدام از آنها مأموریت خاصی دارند. چند نفر هم برای جلوگیری از اتفاقات احتمالی و همکاریهای لازم در مواقع ضروری در حوالی منطقۀ عمل راه می روند تا در صورت ایجاد موقعیت های پیش بینی نشده، برای گمراهی پلیس و مردم و فراری دادن جیب بر اصلی، به انجام بعضی عملیات قراردادی و از پیش تمرین شده بپردازند.

بعضی اوقات برای اطلاع از محل پول اشخاص یکی از اعضای دسته جیب بر فریاد می زند: «پلیس، پلیس، جیبم را زدند، جیب بر را دستگیر کنید». در این موقع کلیه اسخاصی که صدای او را می شنوند متوحش می شوند و برا ی اطمینان خاطر، کیف یا محل پول خود را کنترل می کنند غافل از اینکه رفقای جیب بر در این موقعیت با کمال دقت اشخاص پولدار و محل پول آنها را تشخیص می دهند و عقب آنها راه افتاده، در موقعیت مناسبی جیب او را می زنند.

یکی دیگر از نقاط مورد توجه دسته های جیب بر، بانک ها و نقاط اطراف آن است. برای این کار یکی از جیب برها به عناوین مختلف وارد بانک می شود و در گوشه ای منتظر فرارسیدن نوبت می ایستد و از گوشۀ چشم و به طور دقیق مواظب اشخاص و محل قرار دادن پول های آنها می شود و پس از آنکه شخص را از لحاظ کمیت پول و محل آن مناسب یافت، به دنبال او از بانک خارج می شود. بعد از این مرحله او را تحویل عضوی که مأموریت اصلی یعنی بریدن جیب به عهده اوست و شاید حضور او در بانک صلاح نبوده می دهد و برای این کار دستمال خود را در می آورد و عرق پیشانیش را پاک می کند. این علامت به منزله آن است که شخصی که جلوی او راه می رود برای عمل انتخاب شده است. سپس دستمال را در جیب مشابهی که شخص مورد نظر پول های خود را در آن قرار داده می گذارد و به این نحو به او می فهماند که محل پول ها کجاست. در اینجا مأموریت او خاتمه پیدا می کند و نوبت انجام وظیفه دوستش که مأموریت بریدن جیب را به عهده دارد، می شود. ممکن است شخص مورد نظر پس از خروج از بانک تاکسی صدا کند که در این موقع ممکن است دسته جیب بر با سهولت زیادتری قصد خود را عملی کنند. بدین ترتیب که یک نفر از رفقای دسته، بلافاصله جلو می آید و ضمن چسبیدن در تاکسی می گوید من قبل از شما تاکسی را صدا کردم و در این موقع شخص آراسته و موقر دیگری که او نیز یکی از افراد دسته جیب برهاست جلو می آید و اظهار می دارد که بنده هم دیدم که این آقا قبل از شما تاکسی را صدا کردند و خواه نتیجۀ این ماجرا به دعوا منجر می شود یا صلح، در هر حال ضمن این گفت و شنود و یا کشمکش، جیب و پول های شخص مورد نظر به وسیلۀ افراد دسته جیب بر سرقت می شود. روش ارتکاب جیب بری در مورد بانوان بریدن دستۀ کیف و ربودن آن است. بدین ترتیب که افراد جیب بر در نقاط پرجمعیت کیف خانم ها را از دسته قطع و آن را می ربایند.

بسیاری از جیب برها شب ها به جیب بری می پردازند و از تاریکی شب برای ارتکاب جرم استفاده می کنند. از بین اعضای دسته جیب بر، افراد جدید و تازه کار مدت ها آموزش دیده و تمرین می کنند تا به تدریج برای عملیات مشکل و حساس جیب بری آماده شوند. مأموریت های اولیۀ این افراد عبارت است از ربودن محتویات جیب های افراد مست، جیب های روی کت اشخاص عادی و سایر جیب بری های ساده.

از کلیه مباحث و توضیحات این بخش نتیجه گرفته می شود که کلیه طبقات مجرم از قبیل جاعلان، آتش افروزان عمدی، غاصبان، راهزنان، سارقان، کلاهبرداران و ... روش خاصی برای ارتکاب جرم دارند که مخصوص خودشان است و با توجه و تجزیه و تحلیل روش واحد و تغییرناپذیر آنها در ارتکاب جرم می توان به هویتشان پی برده، آنها را دستگیر کرد.

 

بند پنجم: بایگانی شگردهای بزهکاران

بایگانی شگردهای جنایی، بایگانی مجهزی است که سوابق کلیه مجرمان را از نظر روش ارتکاب جرم نگهداری می کند. بایگانی روش کار مجرمان، تحت عناوین جرایم مختلف، کلیۀ روش های گوناگونی را که مجرمان در ارتکاب آن جرم به کار برده اند مرتب می کند. هنگامی که جرمی اتفاق می افتد مأمور رسیدگی و کشف جرم، روش ارتکاب جرم را بررسی و تجزیه و تحلیل کرده، نتیجه را برای بایگانی شگردها ارسال می کند. متصدی بایگانی شگردها پرونده واصله را از نظر روش ارتکاب جرم مورد رسیدگی قرار داده، تحت عنوان آن جرم خاص، سعی می کند اگر در بایگانی مربوط جرمی قبلاً با آن روش ارتکاب شده است نام و آدرس و سایر خصوصیات مجرم آن را به مأمور رسیدگی و کشف جرم اطلاع دهد و این مأمور پس از تحقیقات لازم، به اقدامات مقتضی مبادرت می کند.

اگر در بایگانی شگردها پرونده ای پیدا شود که از نظر شگرد با پرونده اخیر مشابه باشد ولی مجرم آن هنوز دستگیر نشده باشد معلوم می شود که مجرم مذکور برای دومین مرتبه مرتکب جرم دیگری شده است. ولی هرگاه در بایگانی پرونده ای که از حیث روش ارتکاب جرم با جرم مورد نظر یکسان باشد یافت نشد در این صورت برای این شگرد جرم هم پروندۀ جدیدی افتتاح می شود تا در آینده مورد استفاده قرار گیرد.

در تحقیقات جنایی شگرد مجرمان وسیله بسیار ساده و قابل اطمینانی برای کشف جرایم و دستگیری مجرمان است و هرگاه بایگانی مجهز و کاملی از روش کار مجرمان ترتیب داده شود، از این بایگانی نتایج بسیار قابل توجه و ثمربخشی در کشف جرایم و دستگیری مجرمان می توان به دست آورد.

 

 

 

 

    

چک امانی

 

 

چک امانی مفهومی است به ظاهر موجه اما در باطن خود دارای اشکالات فراوانی است. در معاملات و روابط اقتصادی که اقشار مختلف مردم برقرار می‌کنند چک امانی را وسیله‌ای می‌دانندکه جایگزین چک تضمینی گردیده است و این امر به دلیل این است که قانونگذار در ماده 13 قانون چک اصلاحی سال 1372 برای چکی که به عنوان تضمین شده صادر شده و پرداخت نشده است، مجازات حبس از 6 ماه تا 2 سال و یا جزای نقدی از یکصد هزار ریال تاده میلیون ریال تعیین کرده است. مجازات در نظر گرفته شده باعث شده که در معاملات طرفین به جای عنوان تضمین از عنوان امانت استفاده کنند و در واقع این واژه امانت راه گریزی برای صادر کننده چک باشد حال برای ورود به بحث از دو دیدگاه چک امانی را بررسی می‌کنیم:


1ـ دیدگاه صادر کننده 2ـ دیدگاه گیرنده


1ـ دیدگاه صادر کننده: در اثر یک رابطه قراردادی ضرورت و موجبی پیش می‌آید که شخص چکی را نزد دیگری به عنوان امانت قرار دهد اما آنچه باعث به وجود آمدن چک و امضای آن شده است امانت گذاشتن نیست بلکه تضمین و تحکیم و به وجود آوردن اعتماد است. در واقع شخص برای جلب اعتماد و اطمینان طرف مقابل خود سندی را امضا می‌کند که به موجب آن طرف خود را در خصوص ایراد خسارات احتمالی یا عدم انجام تعهد مطمئن می‌سازد و قصد او به امانت گذاردن چک نیست. بلکه ایجاد انگیزه و اعتماد در طرف مقابل است و استرداد چک مزبور زمانی امکان پذیر است که معامله به طور صحیح و بدون تخلف به اتمام برسد. کما اینکه چنانچه واقعا ماهیت چک امانی به امانت گذاردن بود می‌بایست هرگاه امانت گذارنده اراده کرد بتواند امانت خود را مسترد دارد چرا که او مالک چک است و به محض درخواست رد چک ید امانی امین ساقط می‌شود. در حالی که در چک‌هایی که ادعای امانی بودن آنها می‌شود هرگز چنین نیست. صادر کننده هرگز نمی‌تواند چک خود را هر موقع که اراده کند مسترد دارد بلکه فقط زمان به اتمام رسیدن معامله می‌تواند آن را مسترد نماید چرا که ید مالکانه او ساقط می‌شود و در چنین صورتی مفهومی از امانت به چشم نمی‌خورد.


2ـ گیرنده چک: گیرنده چک به عنوان یک امانت به چک ماخوذه نمی‌نگرد بلکه او به عنوان اهرمی قانونی و دارای جنبه کیفری به چک دریافت شده می‌‌نگرد. گیرنده چک هرگز به دنبال این نیست که طرف معامله‌اش امانتی به او بسپرد زیرا امانت را او باید در نهایت برگرداند و نگهداری از امانت، مسوولیت‌ها و محدودیت‌هایی دارد که گیرنده با هدف معامله وارد یک رابطه اقتصادی شده نه با هدف نگهداری از امانت آنها.


گیرنده چک چیزی می‌خواهد که بتواند ادعای حاکمیت آن را بکند ولی چک امانی چیزی نیست که امین بتواند ادعای حاکمیتش را داشته باشد بنابراین چه بهتر چکی را که اخذ می‌کند در وجه حامل باشد تا هر وقت که صادر کننده شرایط معاملات و تعهدات خود را عملی نکند برای وصول چک اقدام کند.


امانت برپایه اعتماد به شخص امین و به اعتبار صفت امانت رد شخصی به وجود می‌آید تا زمانی که صادر کننده به شخص به عنوان امین اعتماد نکند و وصف امانت را در او محرز نبیند اموال خود را نزد وی نمی‌گذارد علت اینکه چنین چک‌هایی در وجه حامل صادر می‌شود ناشی از حقیقت برتر تضمین گیرنده و اضطرار تضمین دهنده صادر کننده چک است که به ناچار و به درخواست طرف مقابل چک دارد وجه حامل صادر می‌کند تا در صورت بروز مشکل دارنده چک تضمین گیرنده از ایرادات احتمالی قابل طرح مصون باشد در واقع چک امانی تضمین در نتیجه نبودن اعتماد و صفت امانت است و در اوج بی‌اعتمادی صادر می‌شود. غالبا نیز گیرندگان چک امانی هرگز حاضر به آن نیست که چکی را در وجه خود تحویل گیرند زیرا آنها زمانی را در نظر می‌گیرند که چک بلامحل بوده و آنها نیز به آسان‌ بتوانند چک مذکور را به فروش برسانند به عبارت دیگر حامل بودن چک و امانی بودن آن دو امر غیرقابل جمع هستند گیرنده چک زمانی به دریافت چک به عنوان امانت رضایت می‌دهد که در وجه حامل باشد یعنی از همان ابتدا زیرا بار امانت نمی‌رود و تصور آن را که چک را به دیگری بفروشد در ذهن خود دارد.


در چک‌های امانی غالبا مبلغ خاصی که مورد توافق طرفین معامله است مرقوم می‌شود که البته گیرنده چک وجه آن را به صادر کننده تحمیل می‌کند این مبلغ خاص غالبا با معامله‌ای که طرفین انجام داده‌اند تناسب دارد.


از این مباحث نتیجه می‌گیریم که امانتی تلقی کردن این گونه چک‌ها خلاف ذات و تعریف امانت است و صدور این گونه چک‌ها با عنوان امانت ناشی از اضطرار صادر کننده و گریز از مجازات مقرر است. و در واقع این چک، چک تضمینی است و شخص صادر کننده با صدور آن طبق ماده 13 قانون تجارت اصلاحی سال 1372 مرتکب جرم شده است و با لحاظ موارد فوق اگر شخص گیرنده چک قبل از ایجاد سبب عدم انجام تعهد از طرف صادر کننده اقدام به وصول چک کند وی مرتکب خیانت در امانت نشده است چرا که چک از باب تضمین به او داده شده است ونه از باب امانت.
 

برگرفته از:www.dadgostary-tehran.ir